پربازدید ها
کد خبر: ۱۲۰۳۳۰
تاریخ انتشار: ۰۶ آذر ۱۳۹۵ - ۱۲:۰۰
سریال «مد من» - مردان خیابان مدیسن - مخاطب را با یک دنیای حیرت انگیز رو به رو می کند. دنیایی که از حیرت دیروز و وحشت فردا داستان هایی برای گفتن دارد.
 سریال «مد من» - مردان خیابان مدیسن - مخاطب را با یک دنیای حیرت انگیز رو به رو می کند. دنیایی که از حیرت دیروز و وحشت فردا داستان هایی برای گفتن دارد.

آدم های پُل گذار

آیدا مرادی آهنی: درام «مردان خیابان مَدیسِن» در دهه شصت میلادی می گذرد؛ دهه گذار بزرگ امریکایی ها از دره های اقتصاد و فرهنگ. وقتی که شهروندان امریکایی همچنان در میانه های پل بین جهان سنتی و جهان مدرن قدم می زنند و در این میان، گاه نگاهی از سر دلتنگی به عقب می اندازند و گاه با وحشت به رو به رو، به آنچه می آید، چشم می دوزند. نه یارای برگشت به قیدهای آن سمت پل را دارند و نه رهایی های سمت دیگر از اضطرابشان می کاهد.
 


با چنین نگاهی، یافتن دلیل محبوبیت این سریال در امریکا، چندان سخت نیست. اما اگر علت جذابیت آن در میان غیرآمریکایی ها را دنبال کنیم به نکته جالبی می رسیم. در چند سال گذشته سریال «مردان خیابان مدیسن» یکی از پرطرفدارترین سریال های امریکایی در ایران هم بوده است.

«دان دریپر» مردی است با گذشته مرموز که بارها و بارها شاهد نفرت او از این گذشته و تلاشش برای فراموش کردن آن هستیم. اما تنها گذشته نیست که او از خاطرات خفت بار آن رنج می برد. دان به نوعی نماد مرد کلاسیک آمریکایی است. مردی که زندگی بیرون منزلش- درست مثل پیراهن های سفید توی کشوی میز کار- از زندگی خانوادگی اش جداست. مرزی که میلی باید و نباید آن را می سازد تا داخلش رویای امریکایی شکل بگیرد؛ خانواده ای خوشبخت، با مردی موفق، در کنار مادری برای بچه هایی که همیشه تمیزند و می خندند. این تصویر را در نظر بگیرید؛ شما را یاد چه چیزی می اندازد؟

بله، تصویر تبلیغاتی مجلات آمریکایی. تصویری که برای زیباترشدنش هزاران ترفند و رنگ و لعاب و حیله لازم است و این یعنی همان کاری که دان دریپر به عنوان مدیر بخشی از یک شرکت تبلیغاتی به عهده دارد. برای یک مرد کلاسیک امریکایی، حتی اگر مدیر تبلیغات هم نباشد کیفیت تصویر خانواده ای که پادشاه آن محسوب می شود یک اصل جدی است که به هیچ وجه نمی توان با آن شوخی کرد.

مردی مثل دان می تواند ارتباطات اجتماعی زیادی داشته باشد به شرط آن که هیچ کس پا را از حدش فراتر نگذارد و به زندگی شخصی اش نزدیک نشود. البته شرط دیگری هم هست؛ چنین مردی خودش تصمیم می گیرد که کی و کجا یک دفعه همه چیز را تمام کند و به همسر و خانواده اش برگردد. در چنین شرایطی است که آدم های اطراف دان هم شیوه دیگری در پیش می گیرند. دقیقا همان طور که دان در جلسه ها و اتاق های شرکت، بارها تغییر و تحول را گوشزد می کند.

دان دریپر را می بینیم در حال سخنرانی های درخشان برای مدیران مختلف تا در مغز آن ها فرو کند که ذائقه مردم عوض شده. و واقعا هم که حق با او است. اما خبر ندارد که این ذائقه فقط در مورد غذا و ماشین و لباس نیست.
 
از این جا به بعد این زندگی است که مثل خود دان جلویش می ایستد و روی صفحه سفید آینده اش برای او انواع و اقسام تجربه ها و اتفاقاتی را رقم می زند تا او بداند بله، طبع مردم، خصوصا کسانی که دان زمانی مثل کارمندان خودش به آن ها نگاه می کرد و- مثل زیردست هایش- از آن ها هم انتظار «چشم، قربان» شنیدن داشت عوض شده. این مهم را برای اولین بار زن قوی ای مثل «راشل» به او می آموزد و از همه مهم تری آن ملکه توی خانه است که یکهو سر به شورش بر می دارد و نماد همه چیزهایی می شود که دان در گذشته مرموز خودش پنهان کرده و از آن ها کینه دارد.

زن هایی مثل «پگی» از نقطه زیر صفر، چنان خودشان را بالا می کشند که در کار هم پای او می شوند و زن هایی مثل راشل و «بِتی» افسار زندگی شان را خود به دست می گیرند. دختر دان که نسل بعد است به سمتی می رود که او هرگز توی خواب هم نمی دیده. پس دان کم کم یاد می گیرد که باید با زندگی مثل جهان صنعت راه بیاید. باید تغییر ذائقه را بپذیرد و این چگونگی پذیرش است که می شود کانون توجه مخاطبان سریال مردان خیابان مدیسن.

زندگی در پیش رو

محسن آزرم: این احضار گذشته است؛ نه بازسازی اش. یاد آوردن گذشته ای فراموش شده نیست، به زمان حال آوردن دوره ای مشهور است. برای سر در آوردن از نسبت و ربط و شباهت حال با گذشته. فکر کردن به این حقیقت است که اگر امکانات و فناوری این روزها در اختیار مردمان آن روزگار بود چه اتفاقی می افتاد و آنچه نامش را خلاقیت گذاشته اند زمان بردار است یا نیست.
 


تماشای شکل گرفتن ایده ای تازه است که راه را برای ایده های بعدی باز می کند. حس کردن موقعیتی است که شباهتی به پیش از خود ندارد. لمس چیزی است که در لایه زیرین زندگی پنهان شده و درک چیزی است که دیگران از آن عاجزند. خیره شدن در چشم های تنهایی است در زمانه ای که کسی ظاهرا تنها نیست بلکه مشغول گم شدن در شلوغی جمعیتی است که در رفت و آمدند و به چیزی جز رفتن فکر نمی کنند.

همه آنچه می شود درباره مد من گفت شاید همین است؛ یا دست کم این چیزی است که باید اول از همه درباره اش نوشت؛ به این دلیل ساده که مد من اصلا درباره نوع دیگری دیدن دنیا و ادم هاست و همه چیز این نوع دیگری دیدن دنیا و آدم ها طبعا برای همه آن ها که به تماشایش نشسته اند به یک اندازه جذاب نیست.

دیالوگ ها ظاهرا عادی اند و درست همان طور که هر آدمی می تواند بگوید اما حقیقت این است که بخشی از جذابیت مدمن را باید نتیجه همین عادی بودن دانست؛ عادی بودنی که از دل زندگی روزمره بیرون می آید؛ آدم هایی که سعی می کنند بهتر زندگی کنند؛ آدم هایی که سعی می کنند ست به هر کاری بزنند تا زندگی شان از این رو به آن رو شود؛ آدم هایی که اشتباه می کنند؛ آدم هایی که کامل نیستند و اصلا خیال کامل شدن هم ندارند، چون می دانند کامل بودن حوصله دیگران را سر می برد و کمی نقص لازم است تا آدم ها واقعا آدم باشند.

نمونه تمام و کمال چنین آدمی هم طبعا دان دریپر است که ظاهرا هیچ نقصی ندارد و همه چیز را در حد کمال دارد، اما خودش بهتر می داند که یک جای کارش می لنگد.

گذشته ای که دان دریپر ترجیح می دهد از دستش فرار کند دست از سرش بر نمی دارد؛ مثل هر آدم دیگری که می خواهد چشم بر گذشته ببندد و هر بار که پلک هایش روی هم می افتد گذشته است که از راه می رسد و خودش را به رخ می کشد.

نکته این است که دان دریپر هم سعی می کند به توصیه یکی از شخصیت های «شاه می میرد» اوژن یونسکو عمل کند، اما واقعا کار ساده ای نیست که آدم خیال کند «گذشته ای وجود ندارد، آینده ای وجود ندارد، یک حال وجود دارد، تا انتهای زندگی. همه چیز در زمان حال است.»

با این همه سعی می کند به حال وفادار باشد، مثل هر آدم تنهای ظاهرا موفقی که می داند حتی یک لحظه هم نباید به گذشته فکر کند.

این جاست که می شود فکر کرد مدمن شاید اصلا درباره تنهایی است؛ درباره گم شدن در شلوغی و پناه بردن به جمعیتی که می شود در آن تنهایی را پنهان کرد. شاید برای همین است که دان دریپر مدام از آدمی سراغ آدمی دیگر می رود؛ یکی کافی نیست، چون نمی شود چیزی را که سال هاست پنهان شده با او در میان گذاشت. این بهانه ای است برای نزدیک شدن؟ آن گونه که خودش می گوید یا می نویسد؟ سودای نزدیکی البته در جان آدم هاست اما دان دریپر سرگشته تر از آن است که بداند چه باید کرد.
 


پیوندها سرانجامی ندارند. قرار هم نیست داشته باشند. حرف ها فایده ای ندارند. بنابراین دروغ جای حقیقت را می گیرد. پنهان کاری جای خودش را در زندگی باز می کند و همه آنچه ممکن است از آدم سر بزند دور از چشم دیگران است. قرار نیست بفهمند دان دریپر واقعا کیست. هیچ کس نباید در این باره چیزی بفهمد. دانستنش مایه دردسر است و از دردسر باید جدا خودداری کرد.

ما هم قرار نیست از همه چیز دان دریپر سر در بیاوریم. آدمی که با خودش روراست نیست و مدام از خودش فرار می کند چطور ممکن است نشانه هایی را پیش پای ما بگذارد که بیشتر بشناسیمش؟ فقط یکی هست که از همه چیز سر در می آورد؛ خود دان دریپر. این جاست که می شود فکر کرد من من اصلا داستان سردرآوردن از شخصیت ها نیست؛ داستان درک این شخصیت هاست؛ داستان خیره شدن به آدم هایی که سعادت از زندگی شان رخت بربسته؛ تعادل زندگی به هم خورده و راهی به سوی تباهی گشوده شده است و از تباهی ظاهرا گریزی نیست.

شورولت

سارا افضلی: از دهه شصت میلادی یا همان دهه چهل خودمان شروع می شود، همان دهه اوج و شکوفایی هنر و ادبیات معاصر؛ زمانی که زیبایی معماری، نقاشی، موسیقی، لباس، شعر، ترانه و روزنامه نگاری نمود پیدا می کند و در یک نقطه تصویر و نوشتار با هم تلاقی پیدا می کنند: گرافیک.

این مجموعه در باب Advertising است که ما به آن می گوییم «تبلیغات» و در عرصه طراحی و هنر، «گرافیک» خوانده می شود. بر می گردد به زمانی که های و هوی جنگ جهانی دوم خوابیده و آدم ها افتاده اند به تولید کردن؛ کالاهای مصرفی، داغ و تازه، از کنسرو لوبیا تا سیگار، از اسباب بازی تا نوشیدنی. و هنر کنار آمدن با مشتری که اول با زبان بازی آغاز می شود و با نقاشی، تصویرسازی، عکاسی و بعدتر تصویر متحرک مشتری اش را هیپنوتیزم می کند، چه به عنوان پوستر و بَنِر و چه به عنوان آگهی تلویزیونی.

عبارت Mad Men که آن را به «مردان دیوانه» یا «مردان خشمگین» ترجمه می کنند، ابداع مبلغین در خیابان مدیسِن نیویورک بوده و یک اصطلاح عامیانه می شود در سال های 1950 میلادی به معنی «ارجاع به خود در زمان مناقشه و مباحثه».

آژانس تبلیغاتی استرلینگ کوپر (Sterling Cooper) در نیویورک- که از قضا در همین خیابان مدیسن هم جا گرفته- کم کم با بروز تحولات متنوع و روز به روز همان دهه شکل عوض می کند، از انتخابات 1961 و رقابت کندی و نیکسون تامرگ مرلین مونرو، از جنگ کوبا و پس از آن ترور کندی، جنگ ویتنام، جام جهانی 1966 و قهرمانی انگلیس، قتل مارتین لوترکنیگ، سفر به ماه، آزادی های فردی، فعالیت های اجتماعی و تحقق حقوق مدنی.

استرلینگ کوپر مجموعه ای است که با وجود این که با ماندن جمهوری خواهان و نظام سرمایه داری امکان رشد و سوددهی بیشتری دارد و در انتخابات سال 1961، بین کندی و نیکسون، به روی کار آمدن نیکسون جمهوری خواه امیدوار است، با ترور جان اف کندی شدیدا متاثر می شود و تا چند روز از کار دست می کشد.

این ها در کنار دیگر مسائل درهم و پیچیده و عدیده آن سال ها- مانند تبعیض جنسیتی، فمنیسم، یهودی ستیزی، نژادپرستی، همجنسگراستیزی، روابط پیچیده زناشویی، مواد مخدر، فراوانی سیگار، الکل، لاقیدی و روابط موازی زن ها و مردها- کنار متود تبلیغاتی امریکایی قرار می گیرد و می شود ارتباط ادورتایزینگ و برندینگ: Lucky, Strike, Hillton, Chevrolet, Jag- uar, Coca- Cola.

مد من به عنوان بزرگ ترین مجموعه تلویزیونی تا این زمان شناخته شده است. این مجموعه که از شبکه AMC پخش می شود، تا یان زمان 7 فصل داشته که شروع ساخت آن از سال 2007 بوده و تا پایان بهار 2015 ادامه پیدا کرده است.

روند سریال با گذشته زمان پیش می رود و می بینیم که چطور بچه ها بزرگ می شوند و بزرگ ترها پیر. فصل اول از مارس 1960 شروع می شود و فصل 7 تا نوامبر 1970 ادامه پیدا می کند.
 


شخصیت اصلی سریال مردی است با هویت جعلی، باهوش، تیزبین، و حواس جمع و البته خودرای و خودمحور مثل خیلی از ماها به نام دان دریپر (Don Draper) با بازی جان هَم (Jon Hamm): سخنور، نکته سنج، مستعد و با اعتماد به نفس بالا. مردی که جگوار را کنار می زند تا به شورلت برسد و کوکالا را فتح کند.

اتفاق مهمی که ما را بر می انگیزد شاید این باشد که لحظاتی خیال کنیم خودمان همان دان درپیر هستیم، در جامعه ای که مدام می خواهد و می تواند تغییر کند، پیشرفت کند و به سوی جلو بتازاند، از نو بسازد خود را و خیال کند دارد می سازد. اما در خیلی از مواقع نمی سازد، می شکند، خراب می کند، ویران می شود و حتی جاهایی هم هست که دیگر هرگز دوباره نمی سازدش.

می خواهد وسوسه کننده باشد، برای فروختن یک تصویر دروغ بگوید، چانه بزند، گول بنزد؛ وقت ما مانده ایم و یک مشتری سرمایه دار با یک کمپانی عظیم که باید با چند جمله در یک زمان محدود حالی اش کنیم آنچه داریم به مشتری می فروشیم در نوع خود بهترین است چون ما به او گفته ایم تو بهترینی، چون خود ما فکر می کنیم که بهترینیم.

دریغ از زمانی که یکی از آن ها به این تصویر نرسد. یکی هم بشود آقای هیلتون بزرگ با آن همه هتل که به راحتی وسوسه نمی شود و گول نمی خورد، حتی اگر شیفته ما شده باشد. در این موقع است که تیترمان می شود همان مدمن، همان ارجاع به خود در زمان مباحثه.

خلاصه، این سریال را باید دید. ضمن این که باید ببینید چندین بار نام تهران به میان می آید، تهران دهه چهل.

مختصر و مفید درباره سریال مدمن

تهیه و ترجمه: مستانه تابش

•    سریال «مد من» (Mad Men) یکی از پرطرفدارترین و تحسین شده ترین سریال های درام امریکایی بود که به لطف فیلمنامه عالی، بازی های فوق العاده و اصالت تاریخی اش شانزده جایزه امی (Emmy Award) و چهار جایزه گلدن گلوب را به خود اختصاص داد و اولین سریال شبکه کابلی بود که در سال 2008 برای دریافت جایزه امی در بخش بهترین فیلمنامه کاندید شد.

•    سریال مد من نُه نویسنده داشت که هفت نفرشان زن بودند.

•    متیو واینر پایلوت سریال مد من را در سال 1999 نوشت اما اولین اپیزود این سریال در سال 2009 پخش شد.

•    جنیوری جونز در ابتدا برای بازی در نقش پلی اولسن، منشی دان دریپر، مدیر خلاق بنگاه تبلیغاتی استرلینگ کوپر تست داد اما این نقش به الیزابت موس رسید و جونز نقش همسر سابق دریپر و مادر سه فرزند او را ایفا کرد.
 


•    ابتدا قرار بود جان اسلتری نقش دریپر را بازی کند اما این موضوع منتفی شد.

•    استفاده از آهنگ معروف بیتلز Tomorrow never knows در اپیزود لیدی لازاروس از سریال مد من، 250 هزار دلار خرج روی دست تهیه کنندگان گذاشت. جالب است که دستمزد جان هام برای بازی در هر اپیزود نیز دقیقا همین رقم بود.

•    در اولین قسمت از سریال عکس ترودی که روی میز پیت کمپل قرار دارد، متعلق به آلیوسن بری نیست. بلکه عکس قدیمی از مادر متیو واینر است.

•    شرکت نتفلیکس در سال 2011 صد میلیون دلار برای حق پخش انحصاری این سریال پرداخت.

•    اصالت تاریخی سریال مد من آن قدر برای نویسنده و کارگردان اهمیت داشت که حتی خبرهای مربوط به آب و هوای نیویورک دهه شصت و سرتیتر روزنامه های آن زمان را بررسی و بعد متن مربوط به هر اپیزود را آماده می کردند.

•    جان هام تنها بازیگر سریال مد من بود که در همه اپیزودها حضور داشت.

•    ساخت هر اپیزود از این سریال معادل 8.4 میلیون دلار هزینه داشت.

•    با وجودی که داستان سریال مد من در خیابان مدیسون نیویورک می گذشت، اما جز پایلوت سریال، همه قسمت های آن در لس آنجلس فیلمبرداری شد.

•    سیگارهای زیادی که در این فیلم استفاده شد، همه تقلبی بودند! بازیگرها سر صحنه از سیگارهای گیاهی استفاده می کردند. حتی نوشیدنی هایی که در صحنه های مختلف سرو می شد. شامل آب سیب و آب پیاز بود!

•    متیو واینر در مصاحبه ای در سال  2011 گفت: می توانستم از «یا مسیح» و «یا عیسی» استفاده کنم، اما استفاده از «یا عیسی مسیح» مجاز نبود، مگر این که او واقعا آن جا حاضر می شد!
وبگردی
  • لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
  • لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
  • در غیر این صورت، « خبرنو » مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
نیازمندیها