پربازدید ها
کد خبر: ۱۲۰۷۱۱
تاریخ انتشار: ۲۲ آذر ۱۳۹۵ - ۱۳:۳۲
برگی از پیر سیاه بازی ایران را در لابلای گفت و گوهای یک دهه پیش یافتیم تا یادمان باشد که قدر چه بزرگی را ندانستیم و از سال 1392 برای همیشه از دستش دادیم. این گفت و گو مربوط به حدود یک دهه گذشته در هفته نامه آتیه است که با ویراست تازه و به صورت گزیده بازخوانی می شود تا نسیان نگیرد هویت ما.
برگی از پیر سیاه بازی ایران را در لابلای گفت و گوهای یک دهه پیش یافتیم تا یادمان باشد که قدر چه بزرگی را ندانستیم و از سال 1392 برای همیشه از دستش دادیم. این گفت و گو مربوط به حدود یک دهه گذشته در هفته نامه آتیه است که با ویراست تازه و به صورت گزیده بازخوانی می شود تا نسیان نگیرد هویت ما.

تنها بازمانده اصیل نمایش تخت حوضی (سیاه بازی) در کنج خلوت پارک کوچک خیابان شیخ هادی ساعت ها به فکر فرو می رود و خاطرات سال های اوج خود را مرور می کند؛ در تنگ دستی و سادگی و بی ادعایی... «سعدالله زحمت خواه»، ملقب به «سعدی افشار» متولد 1313 در تهران است که پدرش را در روزهای آغازین زندگی، از دست داد. 12 ساله بود که مادرش فوت کرد و او برای تامین مخارج به کارگری در مغازه های مختلف پرداخت تا اینکه با حضور در جامعه «باربد» در همان دوران نوجوانی برای نخستین بار، بازیگری را تجربه کرد.
 

 
وی بیش از نیم قرن سابقه حضور در نمایش های سیاه بازی دارد که از جمله بهترین آنها می توان به «مضحکه هارون الرشید، بیژن و منیژه، پیرزاد، خلیفه صیاد، مبارک در ژاپن، سعدی هملت می شود، پینه دوز شهر ما و قضا و قدر» اشاره داشت.

وی همچنین در سه فیلم سینمایی «زخمه، جنجال بزرگ و در چشم باد» نیز در نقش یک سیاه باز حضور داشته است. تخت حوضی- نمایش کهن و اصیل و پربار ایرانی- آرام آرام به صفحه های تاریخ می پیوندد اما سیاه روی سپیدکردار هنوز هست و یاد و افتخاراتش برای هنر این سرزمین باقی خواهدماند. سعدی افشار سند شفاهی تخت حوضی با شوخ طبعی، روحی بی غل و غش و دوست داشتنی پیش روی شماست.

«سعدالله زحمت خواه» یا «سعدی افشار»؟

در زمان قدیم، اسم های کوچک بهتر در دهان می چرخید به همین خاطر در همان دوران کودکی اسم کوچکم را سعدی و فامیل مادرم (افشار) را برایم انتخاب کردند. البته در شناسنامه همان سعدالله زحمت خواه است.

اصالت جناب عالی تهران است؟

من معنی اصالت، پدر، خانواده و قوم و خویش را نمی دانم. پدرم قبل از تولدم فوت کرد. از وقتی چشم باز کردم تنها خود را در آغوش مادرم دیدم و بس. در تهران به دنیا آمدم اما پدر و مادرم زنجانی بوده اند. 12 ساله بودم که مادرم هم فوت کرد. اهل خیابان مخصوص، حوالی امامزاده معصوم و بیمارستان لقمان هستم.

وضعیت مالی خانواده در دوران کودکی، چگونه بود؟

آن قدر بد بود که توان مدرسه رفتن را هم نداشتم. به همین دلیل پس از فوت مادرم در شغل های مختلف کارگری می کردم.

در دوره نوجوانی، بدون خانه و هیچ قوم و خویشی چگونه زندگی می کردید؟

خیلی راحت زندگی می کردم. به هیچ وجه نفهمیدم چطور بزرگ شدم. شب را در مغازه های مختلفی که کارگری می کردم، می خوابیدم. بعضی شب ها را هم در خانه رفقای محله می خوابیدم.
 


در آن دوران چطور با نمایش تخت حوضی آشنا شدید؟

من علاقه زیادی به بازی کردن داشتم و بعضی وقت ها با بچه های محله در کوچه و خیابان تئاتر بازی می کردیم. یک شب در مراسم عروسی صاحب کارم که فروشگاه بزرگ میوه فروشی هم داشت، برای اولین بار نمایش سیاه بازی را بر تخت های روی حوض خانه ای بزرگ دیدم. نمایش تا صبح به صورت بدیهه گویی اجرا شد. البته گروه غیرحرفه ای و کوچکی بودند اما برای من که تا آن روز تخت حوضی ندیده بودم، خیلی ابهت داشت. بعدها فهمیدم که دسته های سیاه بازی معروفی در سطح شهر وجود دارد.

نگاه مردم به این هنر چگونه بود؟

خیلی خوب، عالی بود. مردم عاشق تخت حوضی بودند و تا وقتی که هنوز سینما و تلویزیون در ایران پا نگرفته بود، سیاه بازی ارزش زیادی برای مردم داشت. آن روزها من در تئاترهای لاله زار هم کار می کردم.

در نقش سیاه؟

نه آن موقع من به حد و اندازه بازی در کنار بزرگان تئاتر نبودم. جاروکشی، فرمان بری، آبدارچی و... از کارهای من بود.

موضوع نمایش های تخت حوضی جشن ها چه بود؟

موضوع های خانوادگی سینه به سینه ای بود که بیشتر در اختیار چند بزرگ سیاه باز آن روزها مثل مهدی مصری، ذبیح ا... ماهری، سید حسین یوسفی، رضا عرب زاده و اسدا... قاسمی بود که هر کدام طرفداران خود را داشتند.

شما از چه سالی و چگونه وارد این کار شدید؟

13 ساله بودم که در جامعه باربد برای اساتید تئاتر (مهرتاش، رفیع حالتی، عبدالوهاب شهیدی و...) کارگری می کردم. در آن دوره دوستی هم سن و سال خودم داشتم به نام مهدی مقدم که با همدیگر کار و زندگی می کردیم. مهدی بچه زرنگی بود و چون مدتی در جامعه باربد کارگری می کرد من را هم با خود به آنجا برد.

از فعالیت های تئاتری جامعه باربد هم اطلاع داشتید؟

ما که جرات نمی کردیم وارد جمع تئاتر جامعه بشویم اما هر کسی می خواست بازیگر شود شرط اولش مدرک معتبر تئاتری از خارج یا دیپلم عادی داخل بود. بعد هم باید 6 ماه بدون دستمزد کار می کرد که بتواند تازه روی صحنه به عنوان یک سرباز بایستد.

استاد انتظامی و استاد نصیریان از تحصیل کرده های آن زمان بودند که در جامعه باربد کار می کردند. یادش به خیر استاد مهرتاش عاشق چند گلدانش بود و من هر روز آنها را با دستمال تمیز می کردم.
 
 
بعد از چند وقت کارگری سرانجام اولین نقش را بازی کردید؟

من در کل برای نقش و بازی کردن نرفته بودم. من عاشق سیاه بازی بودم اما آنجا جای سیاه بازی نبود. جامعه باربد با عنوان «تئاتر ملی ایران» محل اجرای تئاترهای هنرمندان تحصیل کرده بود. یکی از روزها نمایشی در باربد تمرین می شد از زندیگ شاه عباس با بازی مرحوم «سارنگ» که او لب خوانی می کرد و «عبدالوهاب شهیدی» از پشت صحنه می خواند. برای اجرای یک نقش کوتاه «کاسه بشقابی» که فقط برای لحظه ای کوتاه از صحنه رد می شد و می خواند «کاسه.... بشقاب...» نیاز به بازیگر داشتند.

یک روز من مشغول کار بودم که گفتند: «سعدی، برو دفتر». رنگ از رخسار باختم. گویی دادگاه جنایی احضارم کرده بود. رفتم دفتر، مرحوم حالتی گفت: «ببینم سعدی، کاسه بشقابی دیدی تا حالا؟» من هم که بچه جنوب شهر بودم از این طور چیزها فراوان دیده بودم، فریاد زدم: «آی کاسه بشقاب... کاسه های آب خوری... کوزه های همدان... قدح روغنی... آی...» گفت: «خودشه». یک شعری هم به این جمله اضافه کرد و گفت برو حفظ کن. حالا من که سواد نداشتم. خلاصه از این بپرس، از آن بپرس، شعر را حفظ کردم و رفتم روی صحنه.

اولین اجرا چطور بود؟

خیلی خوب بود. آن موقع در زمان اجرای تئاتر، شب اول اجرا برای روزنامه نگاران و رسانه ها بود، شب دوم هم برای شخصیت های مهم مملکت. یادش به خیر آقای انتظامی در آن سال ها هنرمند جوان و دهان گرمی بود که قبل از اجرای نمایش به عنوان یک مجری مجلس را گرم می کرد.

شعر آن نمایش را به یاد دارید؟

کم و بیش: «... به مولا کاسه لعابی ما که گردد در خود کشور مهیا- به از ظرفی است که آید از اروپا- آورده ام برایت- فدای لقایت- کاسه بشقاب لعابی به هر رنگ سبز و آبی- بریزیم توش سیرابی- خیال کاسه بشقابی راحت نیست- اگر صلح است پس این بمب اتم چیست- میان کاسه ها نیم کاسه هایی است...»

اولین کار شما سیاسی هم بود؟

بله... من که نمی فهمیدم یعنی چه. فقط به فکر شبی یک تومان دستمزد خودم بودم. هر شب تماشاچیان بعد از این شعر کلی برایم دست می زدند. من فکر می کردم برای بازی خوبم بوده، نگو آنها برای شعرش دست می زدند. خلاصه بعد از مدتی با خودم فکر کردم که نکند کسی هستم. یک تومان به نسبت دستمزد خوبی بود اما گفتم با این همه دست زدن یک تومان کم است. اعتراض کردم و اخراج شدم. بعد آن قدر پشیمان شدم که دوباره بلافاصله درخواست کار کردم اما دیگه قبول نکردند.

با بزرگان سیاه بازی آن زمان هم کار کرده بودید؟

به غیر از اسدا... قاسمی با همه کار کرده بودم. از مهدی مصری تا یوسفی و...
 
 
از چه سالی و چگونه به صورت حرفه ای نمایش تخت حوضی را تجربه کردید؟

16-17 ساله بودم که عاشق این کار شدم و به دنبال یک راهی برای ورود به آن می گشتم. مهدی مصری سالن تئاتری را در محل پارک رازی فعلی راه اندازی کرده بود به نام تئاتر «حافظ نو». یادم نیست چطور وارد آنجا شدم اما بعد از مدتی با نوآوری و کمک خدا و بدیهه گویی های بامزه، روی زبان تماشاچیان تخت حوضی افتادم و کارم گرفت. من هیچ وقت به خودم اجازه نمی دادم در حضور بزرگان تخت حوضی آن روز، نام سیاه باز را انتخاب کنم یا در کنار آنها بازی کنم. آن موقع حرمت کوچک تر و بزرگ تر و پیشکسوتی هنوز رعایت می شد.

در همان سال های اوج کار، نمایشی را هم در حضور «پیتر بروک» کارکردید.

بله... پنجمین جشن هنر شیراز از گروه ما خواسته بودند تا اجرایی برای آن جشن داشته باشیم و 4 نمایش انتخاب شد. در آن جشن «پیتر بروک» همراه «بیژن مفید» از نمایش ها بازدید می کردند. بروک به مفید می گوید: «شنیده ام نمایشی با عنوان سیاه بازی، علاقه مندان زیادی دارد؟» مفید او را برای دیدن نمایش ما می آورد اما او که متوجه زبان ما نمی شد، فقط خنده تماشاچی و تغییر دیالوگ های هر روز را می دید.

«پیتر بروک» با تعجب می پرسد: «این نمایش ها را چند سالن تمرین می کنند که هر روز با اجرایی متفاوت روی صحنه می روند؟» مفید پاسخ می دهد: «چند سال یعنی چه؟ این نمایش حاصل چند روز تمرین است!»

در نهایت پیتر بروک زیر بار نمی رود و متنی را می نویسد تا ما بلافاصله آن را کار کنیم. فردای آن روز هم قبل از اجرا متن را برایم تعریف کردند و ما همین را اجرا کردیم و کار گرفت. آنجا بود که متوجه شد این نمایش زنده است. بعدها فهمیدیم متن او، تئاتر کمدی معروف «عروسی فیگارو» بوده است.

سال 1370 که برای اجرای نمایش «سعدی هملت می شود» به پاریس رفته بودیم پس از سال ها دوباره پیتر بروک را دیدم. حواسم نبود، ایستاده بودم که از پشت با دست به شانه ام زد و با لهجه فرانسوی گفت: «سعدی...».

شما هم زمان با ورود تئاترهای فرنگی به ایران، وارد نمایش سیاه بازی شدید. هیچ گاه علاقه مند نبودید که در گروه های تئاتر بازی کنید؟

هم از عهده آن کار بر نمی آمدم و هم اینکه علاقه ای به آن تئاترها نداشتم. تئاترهای فرنگ جای افراد تحصیل کرده تئاتر بود. من هیچ گاه خودم را در حد و اندازه خانواده اسکویی، نوشین، انتظامی، نصیریان و... نمی دانستم.
 

چرا امروز سیاه بازی در ایران از رونق افتاده است؟

سیاه بازی سال ها پیش در ایران از رونق افتاد. دیگر کسی از قافله بازیگران قدیمی اش باقی نمانده است.

شما که هستید.

این که دلیل نمی شود. من که خیلی کوچکم اما چارلی چاپلین بزرگ هم به تنهایی هیچ کس نبود. جواب سلام، علیک است. تئاتر کار انفرادی نیست. شخصیت های سفید هم نیاز به بازیگران حرفه ای در کنار سیاه دارند. از وقتی که سینما و تلویزیون و ماهواره آمد دیگر سیاه بازی خراب شد و رونق خود را از دست داد. لاله زار روزی پایگاه تئاتر ایران بود اما امروز جایگاه فروش لوازم الکتریکی شده است.

شما در بخشی از مراسم بزرگداشت، خودتان را «عمله مطرب» معرفی کردید. چرا؟

کلمه هنرمند برای من درست نیست. هنرمندان بزرگ سال ها تلاش کرده اند، درس خوانده اند، تئاترهای علمی روی صحنه برده اند. یک فرقی باید بین من هنرپیشه تجربی و هنرمندان تحصیل کرده باشد. من هیچ وقت نمی توانم خودم را با اساتید این کار در یک ردیف قرار دهم. الان هر کس جلوی قهوه خانه آواز می خواند به خودش می گوید هنرمند!

هرچند که از هم کلامی با تنها بازمانده نمایش کهن ایرانی سیر نمی شویم، اما چه کنیم که وقت مجال نمی دهد.

... امیدوارم این نمایش قدیمی ایرانی دوباره زنده شود. چند بار تلاش کردم که با جوان ها کار کنم. این یک وظیفه است اما من دیگر در این سن و سال حوصله و توان سر و کله زدن ندارم. امیدوارم که مردم از کارهای گذشته ام راضی باشند و من در پیشگاه آنها روسفید باشم. تنها آرزویم حفظ اصالت این نمایش توسط جوان ها است.
  • لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
  • لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
  • در غیر این صورت، « خبرنو » مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.
نام:
ایمیل:
* نظر: