پربازدید ها
کد خبر: ۱۲۳۲۵۶
تعداد نظرات: ۲ نظر
تاریخ انتشار: ۰۹ فروردين ۱۳۹۶ - ۱۱:۴۲
یه بنده خدا نشسته بود داشت تلویزیون میدید که یهو مرگ اومد پیشش … مرگ گفت : الان نوبت توئه که ببرمت …






طرف یه کم آشفته شد و گفت : داداش اگه راه داره بیخیال ما بشو بذار واسه بعد …
 
مرگ : نه اصلا راه نداره. همه چی طبق برنامست. طبق لیست من الان نوبت توئه …
اون مرد گفت : حداقل بذار یه شربت بیارم خستگیت در بره بعد جونمو بگیر …
 
مرگ قبول کرد و اون مرد رفت شربت بیاره …
 
توی شربت 2 تا قرص خواب خیلی قوی ریخت …
مرگ وقتی شربته رو خورد به خواب عمیقی فرو رفت …
 
مرد وقتی مرگ خواب بود لیستو برداشت اسمشو پاک کرد و نوشت آخر لیست
و منتظر شد تا مرگ بیدار شه …
 
 
 
مرگ وقتی بیدار شد گفت : دمت گرم داداش حسابی حال دادی خستگیم در رفت!
بخاطر این محبتت منم بیخیال تو میشم و میرم از آخر شروع به جون گرفتن میکنم!
 
 
 
نتیجه اخلاقی : در همه حال منصفانه رفتار کنیم و بی جهت تلاش مذبوحانه نکنیم !
مطالب مرتبط
برچسب ها: حکایت
وبگردی
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۲
سامی
|
ROMANIA
|
۲۰:۳۵ - ۱۳۹۶/۰۱/۱۴
0
0
فک کنم محمود باشه که بازم زرنگی کرده خخخخخ
زوج خوشبخت
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۴۵ - ۱۳۹۶/۰۱/۲۱
0
0
خخخخخ. بزار محمود بیاد خودش جوابتو بده من توکار دوتا برادر دخالت نمیکنم خخخخخ
  • لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
  • لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
  • در غیر این صورت، « خبرنو » مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.
نام:
ایمیل:
* نظر:
نیازمندیها