پربازدید ها
کد خبر: ۱۲۵۴۹۸
تعداد نظرات: ۱ نظر
تاریخ انتشار: ۲۰ خرداد ۱۳۹۶ - ۱۲:۳۰
خانواده هایی که پس از چند دهه به شکل عجیبی عضو گمشده خود را پیدا کرده اند.
خانواده هایی که پس از چند دهه به شکل عجیبی عضو گمشده خود را پیدا کرده اند.

وقتی این خانواده ها از هم دور افتادند هرگز فکر نمی کردند که دست سرنوشت پس از سال های طولانی، آنها را به عجیب ترین شکل ممکن بر سر راه یکدیگر قرار دهد. کودکانی که از خانواده های شان دور شدند یا پدران و مادرانی که بعد از سال ها نزد خانواده رها کرده خود بازگشتند.

پدری که پس از 25 سال سوژه عکاسی دخترش شد

در سال 1992 دیانا کیم، تنها پنج سال داشت که پدرش، او و مادرش را در کالیفرنیا رها کرده و تنها گذاشت اما او هرگز فکر نمی کرد که پس از 25 سال باز هم آنها را ببیند. موسانو پدر کیم می گوید: «او تنها پنج سال داشت که من او و مادرش را رها کردم اما حالا وقتی وبلاگش را می بینم او فقط خوبی های من را نوشته است، با روبانی قرمز که در کنار تمام یادداشت های مربوط به من قرار داده است.»

دیانا کیم که حالا 30 سال دارد، در رشته حقوق درس می خواند. او تحقیقات خود درباره افراد بی خانمان را از سال 2003 آغاز کرده بود: «زمانی که در درس جامعه شناسی به این موضوع برخوردم، تلاش کردم تحقیقات جامعی در این باره انجام دهم. در واقع این پایان نامه من به حساب می آمد. مدت زیادی از کودکی من در پارک ها و خوابیدن در اتومبیل های اوراقی گذشت، به همین خاطر با این نوع زندگی به خوبی آشنایی داشتم.»

کیم، پدر خود را از پنج سالگی ندیده بود اما از مادربزرگش درباره او زیاد شنیده بود. در واقع او به قصد پیدا کردن پدرش به هونولولو رفت، جایی که گفته می شد آخرین بار پدرش در آنجا دیده شده است اما هرگز گمان می کرد او را بین افراد بی خانمان پیدا کند.


 
وقتی برای اولین بار، کیم، موسانو را دید و خواست تا از او عکس بگیرد، مرد میانسال روی خود را برگرداند و گفت: «مزاحم نشو.» اما کیم پاسخ داد: «شاید این عکس ها کمک کند تا خانواده ات را پیدا کنی.»

او داستان خود را برای موسانو که در ابتدا نمی دانست کیست تعریف کرد، در این زمان او بهت زده به کیم نگاه کرد و با چشمان گریان گفت: «فکر کنم من پدرت هستم.»

موسانو عکس هایی از کودکی کیم داشت که برای یادگاری با خود برداشته بود و به او نشان داد و در آن زمان بود که واقعیت ماجرا مشخص شد. پدر کیم یک بار در سال 2014 دچار حمله قلبی شده بود اما به خاطر نداشتن پول از ادامه درمان انصراف داده بود اما حالا پس از سه سال به کمک دخترش برای درمان به بیمارستان منتقل شده است.

یافتن پدر با فیس بوک بعد از 26 سال

چند روز بود که «جیسون هیلبر اون»، پیام های عجیبی در فیس بوک دریافت می کرد که ادعا می کردند دختری به نام جس دارد. در ابتدا او فکر می کرد این پیام ها کار فرد مزاحمی است که قصد آزارش را دارد اما واقعیت این بود که در 26 سال گذشته، خانواده جس هانز، رازی بزرگ را از او مخفی کرده بودند. راز سیاهی که به یکباره تمام زندگی جس را تغییر داد و بعد از 26 سال به طور تصادفی در یک جر و بحث خانوادگی لو رفت.

پس از برملا شدن این راز، جس دوستان فیس بوکی مادر خود را چک کرده و متوجه شد که در عرض سه ماه گذشته مادرش با مردی به نام جیسون هیلبراون در تماس بوده است. این موضوع او را به شک انداخت و به همین خاطر او را به عنوان دوست به لیست خود اضافه کرد. پس از آن پیامی برایش فرستاد که در آن نوشته بود: «فکر می کنم که من دختر شما باشم.»

جیسون پس از دریافت این پیام از جس خواست تا برای انجام تست دی ان ای به بیمارستان برود و او خودش هم برای تست رفت. تست دی ان ای با احتمال 99 درصد نشان می داد که این دو نفر با یکدیگر نسبت دارند. جیسون در مصاحبه با دیلی تلگراف گفت: «در ابتدا شوکه شده بودم. پس از 26 سال مشخص شد یک دختر داشته ام، نمی دانستم که او من را با چه عنوانی خطاب می کند. پس از آن، جس عکس های کودکی خودش را برایم فرستاد که شباهت بسیار زیادی به من داشتند. ابتدا نمی دانستم خوشحال باشم یا به خاطر پنهان کردنش برای 26 سال ناراحت و عصبانی باشم.»

جیسون در کوئینزلند استرالیا زندگی می کرد و برای ملاقات با دخترش باید به ویکتوریا در کانادا می آمد. تا قبل از ملاقات حضوری، پدر و دختر هر روز برای یکدیگر پیام می فرستادند. بعدا مشخص شد زمانی که جیسون و مادر جس با هم ازدواج کرده بودند 18 سال داشتند و پس از مدت کوتاهی زندگی متوجه شدند که در کنار یکدیگر خوشبخت نخواهند بود. وقتی مادر جس می خواست از شوهرش جدا شود می دانست باردار است اما به خاطر این که رأی دادگاه تغییر نکند، این موضوع را پنهان کرده و همین پنهان کاری باعث شد تا جیسون از وجود بچه بی اطلاع باشد.

جیسون چند سال پس از جدایی از سارا، دوباره ازدواج کرده بود و حالا جس دو برادر چهار و هفت ساله دارد.

ملاقات مادر و دختر بعد از نیم قرن

زمانی که به «کریستین گیلارد» گفته شد برای این که دخترش زندگی بهتری داشته باشد باید او را به خانواده دیگری بسپارد به شدت دلش شکست. خانواده همسرش گفتند ما از پس بزرگ کردن بچه بر نمی آییم و باید آن را به خانواده دیگری بسپاریم. در تمام این 50 سال، کریستین نمی توانست لحظه ای را که برای اولین و آخرین بار دخترش مارگریت را در آغوش گرفت فراموش کند. او در همه این سال ها تنها یک آرزو داشت، این که یک بار دیگر بتواند فرزندش را ببیند.

زمانی که کریستین بچه دار شد، آنها در روستایی نزدیک لندن زندگی می کردند و وضعیت مالی بسیار بدی داشتند. او و شوهرش باید از پدر و مادر شوهرش هم نگهداری می کردند که بیمار بودند و نیاز به مراقبت داشتند.

کریستین برای کار به کارخانه ریسندگی می رفت که با وجود نگهداری از بچه، دیگر نمی توانست این کار را ادامه دهد و بدون حقوق او، آنها نمی توانستند زندگی را بگردانند. مارگریت پس از به دنیا آمدن، به یکی از خانواده های متمول شهر سپرده شد تا دو دختر خانواده با او سرگرم شوند.

زمانی که این دختر هشت ساله بود، پدر و مادر شوهر کریستین از دنیا رفتند و همزمان درآمد آنها کمی بهتر شد و به همین خاطر کریستین خواست تا دخترش به خانه بازگردد. در ابتدا خانواده جدید مارگریت اجازه می دادند دختربچه آخر هفته ها به خانه خودشان برود و در کنار پدر و مادر واقعی خود باشد، اما آنها ناگهان بدون اطلاع خانواده کودک، به ایرلند رفته و مارگریت را هم با خود بردند.

از آن به بعد کریستین و مارگریت نتوانستند از حال یکدیگر با خبر شوند تا این که پس از 50 سال، مارگریت بالاخره توانست با کمک شوهر خود «جاناتان»، مادر واقعی اش را پیدا کند.

مارگریت می گوید: «من اصلا از مادر خودم ناراحت نیستم. او در شرایط سختی که داشت بهترین کار را کرد اما خانواده جدیدم نباید من را از آنها دور می کردند. با این حال از آنها هم متشکرم که این همه سال از من مانند دختر واقعی خود نگهداری کردند. حالا می خواهم تا آخر عمر لحظاتی را که از دست داده ام جبران کنم و همیشه در کنار کریستین باشم.»

10 سال زندگی در کافی نت

بیش از 10 سال از گم شدن ژیائو یان می گذشت. خانواده اش در ابتدا فکر می کردند او از خانه فرار کرده است اما وقتی ماه ها جستجوی شان بی ثمر بود به این نتیجه رسیدند که حتما جان خود را از دست داده است.
 


ژیائو در ژانویه 2005 از خانه شان در ژیازنگ در شرق چین خارج شد و هرگز بازنگشت تا این که در 25 نوامبر 2015 خبر عجیبی به این خانواده داده شد، به آنها اطلاع دادند که دختر گمشده شان که هم اکنون 24 سال دارد در یک کافی نت دیده شده است.

آنها ابتدا گمان می کردند که شخصی قصد آزار آنها را دارد اما با تحقیق درباره این خبر، به حقیقی بودن آن پی بردند. ژیائو یک دهه قبل و وقتی فقط 14 سال داشت، پس از مشاجره با خانواده اش، از خانه خارج شده و 10 سال از عمر خود را در کافی نت ها در هانگژو گذرانده بود اما یک بار که پلیس برای بررسی کافی نت آمده بود، به او مشکوک شد و وقتی با جواب های ضد و نقیض وی مواجه شد، او را دستگیر کرد.

پس از دستگیری، راهی برای ژیائو نمانده بود جز اعتراف. او گفت که در تمام این سال ها با کارت های شناسایی جعلی به کافی نت های مختلف می رفته و تمام روز خود را در این مکان ها می گذرانده است.

خانواده ژیائو در تمام این سال ها به امید پیدا شدن فرزندشان حتی شماره تلفن خود را هم عوض نکرده بودند. پس از صحبت های رئیس پلیس، ژیائو راضی شد تا با خانواده خود ملاقات کند. او گفت: «در این 10 سال بارها پشیمان شدم و خواستم به خانه بازگردم اما فکر می کردم که خانواده ام مرا نمی بخشند و از بازگشتن می ترسیدم. من از آنها عذرخواهی می کنم و امیدوارم که گذشته را فراموش کنند. دیگر خودم هم از این نحوه زندگی کردن خسته شده بودم.»

ژیائو به خاطر استفاده از کارت شناسایی جعلی 100 هزار یوان جریمه نقدی شد.

ملاقات با خانواده بعد از دو دهه

18 سال پیش، تنها هشت ساعت پس از تولد «کامیا مبلی» در بیمارستان جکسون ویل فلوریدا، زمانی که در آغوش مادرش خوابیده بود، زنی در ظاهر پرستاران بیمارستان او را از مادرش گرفت و برای همیشه ناپدید شد. «کرگ آیکن» و «شانارا مبلی» هنوز لذت پدر و مادر شدن را نچشیده بودند که آن زن فرزندشان را ربود.


 
شانارا در مصاحبه با دیلی میل گفت: «آن روز بهترین روز زندگی ام بود. ما بسیار خوشحال بودیم که فرزندمان به دنیا آمده است، پرستار به اتاق آمد و خواست دخترم را برای معاینه ببرد. او فرزندم را برد و دیگر هیچ وقت او را ندیدیم. بهترین روز زندگی ما تبدیل به بدترین کابوسی شد که تا نزدیک به دو دهه ادامه داشت.»

در این 18 سال، خانواده مبلی همیشه به دنبال دختر گمشده خود بودند و هرگز ناامید نشدند تا این که بالاخره رئیس پلیس کارولینای جنوبی، میاک ویلیامز، خبری خوشحال کننده به آنها داد؛ خبری که دوباره آنها را به پیدا شدن دخترشان امیدوار کرد. ویلیامز گفته بود: «دختری هجده ساله با دی ان ای مشابه شما به نام الکسیز مانیگو، در این شهر زندگی می کند.»

پس از این گزارش، تحقیقات آغاز شد و مادر 51 ساله الکسیز، گلوریا والتربرو، برای توضیحات به اداره پلیس احضار شد. چهره نگاری انجام شده در زمان ربوده شدن کودک، با گلوریا مطابقت داده شده و مشخص شد این زن، همان پرستار قلابی است.

کامیا در دادگاه با گریه از مادری که در این سال ها او را بزرگ کرده بود خداحافظی کرد. او گفت: «شاید گلوریا مادر واقعی من نبود اما من را با تمام وجودش بزرگ کرد و هر چه نیاز داشتم در اختیارم قرار داد. او گناهکار نیست.»

همچنین همسایگان گلوریا شهادت دادند که در این سال ها هیچ سوء استفاده ای از الکسیز نشده واو مانند دختر واقعی خانواده با تمام امکانات رفاهی بزرگ شده است. آنها می گفتند که الکسیز به مدارس بسیار خوبی فرستاده شده است. در حالی که بسیاری از افرادی که در این محل زندگی می کنند زندگی عادی دارند، او مانند یک پرنسس بزرگ شده است. با این حال این زن به جرم ربودن یک نوزاد، مجرم شناخته و به پرداخت 250 هزار دلار جریمه و حبس ابد محکوم شد.
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۱
سامی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۰:۵۳ - ۱۳۹۶/۰۳/۲۱
0
0
عخی
  • لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
  • لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
  • در غیر این صورت، « خبرنو » مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.
نام:
ایمیل:
* نظر: