پربازدید ها
کد خبر: ۱۲۸۵۸۷
تاریخ انتشار: ۱۰ مهر ۱۳۹۶ - ۰۹:۱۷
شاعران در زمانه عسرت به چه کار می آیند؟


پیش از آن که بپردازیم به پاسخ پرسش فوق، یادآور می شویم این عنوان برگرفته از سوال هولدرلین، شاعر آلمانی قرن نوزدهم است که می پرسد: «شاعران در زمانه عسرت به چه کار می آیند؟» حال، ملهم از این سوال، می توان پرسید و البته پرسیده اند که اگر حسین نماد انقلاب و قیام است، پس در دوره افول انقلاب ها و زمانه مرگ قیام ها و خروش ها، دیگر حسین به چه کار می آید؟

در زمانه اصلاحات هم می توان همچون زمان انقلاب از او الگو گرفت؟ عاشورا و حرکت امام حسین، کارآمدی خود را در گفتمان انقلابی به خوبی ثابت کرده است، تا جایی که بنیان گذار انقلاب اسلامی گفته بود: «شما باید تبلیغ کنید آقا، محرم است، این محرم را زنده نگه دارید. ما هر چه داریم از این محرم است و از این مجالس.» (صحیفه، جلد 17، ص 62)

کارآیی محرم در گفتمان انقلابی، محدود به انقلاب ایران و منحصر در رهبران آن نبود. حتی نویسندگان غیر دینی عرب هم از این پتانسیل بهره گرفتند. به عنوان مثال در نمایشنامه شاعرانه دو جلدی عبدالرحمان الشرقاوی به نام حال الحسین تائرا، الحسین شهیدا (حسین انقلاب، حسین شهید) قیام حسین به عنوان مبارزه طبقاتی به نمایندگی از توده های تهیدست تصویر شده است. (حمید عنایت، چند قرائت از قیام امام حسین) اما در ادامه می پردازیم به کارآمدی محرم در گفتمان اصلاحی و اینکه آیا می توان به موازات تفسیر چپ گرایانه از عاشورا، قرائتی لیبرال از عاشورا ارائه داد؟

روایت هایی از عاشورای لیبرالیزه

بعد از انقلاب اسلامی و دوران جنگ هشت ساله، به تدریج کارکردهای عاشورا در ایران تغییر کرد. تغییری که در ادامه تحولات سیاسی و فکری کشور بود. پر واضح است، در این سطح صحبت از عاشورای مناسکی و آیینی نیست؛ هیات و تفکرات سنتی درباره عاشورا تغییر محسوسی در این سال ها از این حیث نداشتند و اگر تغییری بوده بیشتر شکلی بوده، نه ماهیتی. اما در سطح فکری و معرفتی، چرخش محسوسی از قرائت های چپ گرایانه به روایت های راست گرایانه از عاشورا وجود داشته است. ما در ادامه، آخرین نمونه های این نوع روایت ها را انتخاب کرده و چون هیچ یک از این روایت ها و سخنرانی ها، هنوز مجال انتشار در کتابی را نیافتند، بالاجبار خلاصه ای از آنها را می آوریم تا منظور روشن تر شود.

1. روایت عبدالکریم سروش

سروش در سخنرانی که در شب عاشورای 1389 با عنوان «عقلانیت و شهادت» ارائه داد، روایت انقلابی شریعتی را نقد کرد و سعی کرد ما به ازای آن درس هایی از عاشورا را پر رنگ کند که بیشتر به کار امروزمان می آید. او در بخشی از صحبت های خود از تبدیل استثناء به قاعده گفته و افزوده بود: «امام حسین یک استثنا در سلسله امامت بود که شریعتی آن را به قاعده تبدیل کرد. هیچ کدام از امامان ما جنگ نکردند و با حکومت ها درگیر نشدند. امام علی که با خلفا صلح کرد. امام حسن نیز که با معاویه صلح کرد. امام هفتم شیعیان که قدری عصیان گر بود، سال های سال را زندانی شد. البته با همه این احوال ایشان شصت فرزند داشت) و امام هشتم نیز ولیعهد مامون.»


 
قرائت های لیبرال از عاشورا به کجا ختم می شود؟

نگارنده در نوشته ای دیگر با عنوان «حسین شریعتی کیست» (منتشر شده در روزنامه اعتماد) به تفصیل به این موضوع پرداخته است که شریعتی چرا، چگونه و بر اساس چه روش و ضوابط علمی این تبدیل استثنا به قاعده را انجام داده است. فی الجمله اینکه شریعتی بی قاعده، استثنائی را قاعده نکرد و بدین منظور به قدر کافی از دلایل درون دینی با استمداد از روش ها و متد علمی بهره برده است. از این بحث می گذریم چون نظر به قرائت های راست گرایانه از عاشورا داریم.

سروش وقتی از این جابجایی استثناء و قاعده می گوید، طبیعتا نتایج متفاوتی نیز از حرکت امام حسین استخراج می کند و ما را رهنمون نکات دیگری می کند، نکاتی که از قیام و انقلاب فاصله می گیرد و به دیگر سو، نزدیک می شود.

«برخلاف شریعتی نباید فکر کنیم هر روز عاشوراست و هر زمینی کربلاست. زندگی همیشه صفر و صد نیست. مردم نه شمر هستند و نه امام حسین (ع)، در ثانی تقابل حق و باطل همیشه این قدر پررنگ نیست. همین که خیال کنیم یک طرف امام حسین (ع) و طرف دیگر شمر است، دعوا رخ می دهد.»

با این مقدمات است که می رسیم به درس های سروش از عاشورا که بد نیست آن را با درس های شریعتی از عاشورا مقایسه کنید. اگر درس های معلم انقلاب را به خاطر دارید. سروش معتقد است: «درس هایی از عاشورا برای زندگی امروز واقعه عاشورا نباید به ما نفرت افکنی را یاد بدهد. این را باید پاک کنیم. واقعه عاشورا دستاویزی شد برای همه کسانی که عقیده غیر شیعی داشتند، شیعیان برای علل وقوع واقعه تاریخ را عقب عقب رفتند و به ابوسفیان و ابوبکر و عمر رسیدند و آنها را عامل شهادت امام حسین دانستند. این تحلیل ناصوابی از تاریخ است. اینکه غیر خودت، همه را مغضوب خداوند بدانی اشتباه است. این دین داری عوضی است.»

صحبت از درستی و نادرستی درس های شریعتی با سروش نیست. همچنین در این مختصر مجالی برای ارزیابی کارآمدی این و آن نیست، غرض نشان دادن تفاوت های درون گفتمانی (گفتمان روشنفکری دینی) از یک واقعه است. یکی با آن به انقلاب می رسد و دیگری با آن به اصلاح. شریعتی، عاشورا را یک انقلاب و حسین را وارث تمامی انقلاب های تاریخ انسان می داند ولی سروش نگاهی دارد و می گوید: «از عاشورا باید درس ایستادگی، عشق، مروت و شجاعت و اعمال فرافقهی بگیریم.
 
از عاشورا نباید درس انتقام، نفرت، خود را فرقه برگزیده دانستن بگیریم. نباید درس های خرافی بگیریم. مثلا با خواندن یک زیارت تمام گناهان مان پاک شود، در حالی که ظالم باشیم. ولی این را نیز نباید فراموش کنیم که واقعه عظیمی رخ داده است، خون های پاکی ریخته شده است، اینها جزء سمبل های ما هستند. ما می توانیم از این واقعه درس برائت جویی از کارهای بد بگیریم.»

البته شباهت درس ها و برداشت ها هم کم نیست، صحبت از تفاوت رویکردها است. گرچه این بخش طولانی شد اما بد نیست با پایانش با یادآوری سروش باشد که بیان کارآمدی و به روز آمدی قرائت شریعتی است. یعنی علیرغم همه انتقاداتی که می توان به قرائت شریعتی از عاشورا وارد کرد، ولی این واقعیت وجود دارد که «در انقلاب ایران قرائت و خوانش ویژه و انقلابی از واقعه کربلا با ورود مرحوم دکتر شریعتی حاکم شد که روحانیت آن خوانش و قرائت را از آن نداشت، دیگری به آنها یاد داد.
 
آنها نزد دکتر شریعتی آموختند. آیت الله منتظری گفت ما با دکتر شریعتی اختلاف نظرهایی داریم ولی باید منصفانه عرض کنم که بیشترین حرف های حسابی که آخوندها بالای منبر می زنند، از شریعتی یاد گرفته اند. در واقع شریعتی ادبیات و گفتمان تازه ای را آورد، قرائت تازه ای از اسلام و از همه مهم تر از قصه کربلا آورد.

2. روایت مصطفی ملکیان

ملکیان در دهه 80 در دو سخنرانی متفاوت به تفسیر حرکت امام حسین و شخصیت وی می پردازد. یک بار در سال 80 در سخنرانی با «حسین بن علی قدیس و قهرمان اخلاقی» و بار دیگر سال 84 در سخنرانی «شهادت اوج خشونت عشق».


 
قرائت های لیبرال از عاشورا به کجا ختم می شود؟

کسانی که با پروژه فکری ملکیان آشنایند، می توانند حدس بزنند که وقتی ملکیان بخواهد راجع به امام حسین صحبت کند، چه می گوید. او در سخنرانی نخست خود، پس از آن که از سه معنای متفاوت قدیس و قهرمان می گوید، تصریح می کند: «علیرغم اینکه بسیاری از آنچه درباره واقعه کربلا نقل کرده اند رخ نداده است، اما بر اساس همان مقدار هم که از درستی آن اطمینان داریم، می شود گفت حسین بن علی هم قدیس و هم قهرمان اخلاق است.»

او در سخنرانی سال 84 از منظری دیگر همین معنا را پی می گیرد. ملکیان در «شهادت اوج خشونت عشق» از عشق فعالانه و ناخودگرایانه می گوید که تحقق آن با فداکاری و صرف نظر کردن از خواسته ها، همراه است. طراح نظریه «عقلانیت و معنویت» از پارادوکس های معنویت می گوید، پارادوکس هایی نظیر صلح با شمشیر، فرزانگی و ابلهی، قوت ضعف ها، از دست دادن برای به دست آوردن و دست آخر، خشونت عشق، آنچه که با شهادت به اوج خود می رسد. با این مقدمه که خلاصه ای از آن آمد، ملکیان به این جمع بندی می رسد که «شهادت بدین ترتیب در حالی که نهایت خشونت است، لطیف ترین کاری است که یک انسان برای انسان های دیگر انجام می دهد و جای تاسف است که برخی شهادت را که همان خشونت عشق است با خشونت نفرت یکی می گیرند.
 
بسیاری خشونت عشق بنیان گذاران ادیان و مذاهب را چنان تفسیر کرده اند که گویی همان خشونت نفرت بوده است. بنیان گذاران ادیان و مذاهب زندگی سخت و صعبی را بر خود هموار می کردند تا بهروزی دیگران حاصل شود و چه افسوس که تلاش این بزرگان را برخی چنان تحلیل می کنند که گویی آنها مردم را خادم خود می خواسته اند و نه خود را مخدوم مردم. شکی نیست که در این روایت، خشونت عشق، به خشونت نفرت تبدیل می شود.»

3. روایت آرش نراقی

سال 89 نراقی در واشنگتن دی سی سخنرانی با عنوان «شهادت به مثابه مرگ خوب اخلاقی» ایراد کرد که خیلی هم مورد توجه استاد وی، عبدالکریم سروش قرار گرفت. نراقی در این بحث که بی شباهت به سخنرانی های ملکیان نیست، از دو مرگ عرفانی و اخلاقی ابراهیم و سقراط می گوید. او درباره مرگ عرفانی ابراهیم معتقد است: «... ابراهیم کار را بر گلوگاه فرزند نهاد و آن را کشید. فرآیند قربانی کردن نیمه تمام ماند و اسماعیل قربانی نشد، و در عوض قوچی سر بریده شد اما در واقع قربانی اصلی ابراهیم بود که در آنجا و پیش تر قربانی شد زیرا پدری که کارد بر گلوگاه فرزند می کشد، خود صد بار پیش از آن مرده است.»


 
قرائت های لیبرال از عاشورا به کجا ختم می شود؟

مشابهتا درباره مرگ اخلاقی سقراط هم یادآور می شود: «... سقراط اخلاقی مردن را برگزید تا به قوم خود و نسل های بعدی پیام دهد که زندگی تحت هر شرایطی ارزش زیستن ندارد. به این امید که وجدان جامعه را از این راه شرمنده کند و بلکه این شوک اخلاقی ایشان را به تکاپو برانگیزد.»

چنین است که نراقی، در مرگ امام حسین، هر دو چهره مرگ، یعنی تجربه مرگ خوب عارفانه ابراهیم وار و مرگ خوب اخلاقی سقراط وار را مشاهده می کند که وجه ابراهیم وار آن، یعنی وجه عرفانی مرگ امام حسین در اشعار مولانا و فرهنگ عرفانی ما نمود یافته و نیز وجه اخلاقی سقراط واری مرگ حسین در این معنی می آید که زیستن به هر قیمتی نمی ارزد.

جمع بندی

همان طور که در ابتدا آمد، نمونه های فوق الذکر، پاسخ ها و قرائت های جدید جریان روشنفکری دینی از واقعه عاشورا و حرکت امام حسین بود و جریان سنتی مذهبی، جواب های دیگری برای قیام و شهادت امام حسین دارد که تقریبا هم ثابت و ساده است: عاشورا برای حیات اسلام هویتی، شهادت برای فدیه و آمرزش گناهان و شفاعت شیعیان، قیام برای بَکی او ابکی او تَباکی و ... اما از این ثبات در جواب ها در جریان روشنفکری دینی خبری نیست؛ اگر روشنفکران دینی دهه 50 و 60 بیشتر در پی ارائه قرائت های انقلابی از عاشورا بودند، روشنفکران دینی دهه های 70 و 80 بیشتر سودای تفسیرهای اخلاقی و عقلانی از عاشورا دارند که عاشورا از تخته بند قیام و انقلاب رها شود تا در هوای اصلاحات نفسی تازه کند. واضح است، این اتفاق معلول دو پتانسیل است: 1. کثیر الوجه بودن خود حادثه کربلا و 2. پویایی جریان روشنفکری دینی.

سرآغاز و سرانجام حرکت امام از مدینه تا کربلا، که در مجموع 175 روز طول کشید (12 روز در مدینه، 4 ماه و 10 روز در مکه، 23 روز در بین راه مکه تا کربلا و 8 روز در کربلا از 2 تا 10 محرم) دارای فرازها و نقاط عطف مختلف و با تفاسیر متعدد است. یعنی هر منزلی و هر مقطعی از این بازه به کاری می آید و بسته به روایتگر آن، روایتی تولید می شود.

همچنین روشن است قرائت کلی از حرکت امام وابسته به قرائت هر بخش می شود و میزان اهمیتی که هر مقطع پیدا می کند، ممکن است، یکی منزلگاه مکه را برجسته کند تا حسینِ عارف را معرفی کند و دیگری توجهش به حسین در کربلا باشد، برای معرفی حسین انقلابی و ...

روشنفکری دینی از معدود جریان های فکری زنده و پویا در داخل کشور است که مواد اولیه اش را از منابع دینی می گیرد و آن را متناسب با الف) خواست و ب) نیاز جامعه دین داران بازخوانی کرده و تحویل می دهد. در این مورد بخصوص نیز روشنفکران دینی عصر اصلاحات لازم دیدند عاشورای دیگری را معرفی کنند که همچنان قابل استفاده باشد.

این یادداشت برای نخستین بار در شماره 53 ماهنامه نسیم بیداری منتشر شد، اکنون «برترین ها» اقدام به بازنشر آن نموده است.
  • لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
  • لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
  • در غیر این صورت، « خبرنو » مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.
نام:
ایمیل:
* نظر: