پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
کد خبر: ۱۳۰۹۷۴
تاریخ انتشار: ۱۲ بهمن ۱۳۹۶ - ۱۱:۴۶
نقش ها دایره وار از آینده آغاز می شوند، در گذشته شکل می گیرند و تمام می شوند و باز هم نقطه پایان، آغاز ماجراست و آغاز هم به نوعی پایان محسوب می شود.



تاریکی تماشایی
 
رامین پیروزان: سوال بانمکی را سال ها پیش شنیده بودم که مضمونش این بود؛ اگر یک نفر در زمان به عقب سفر کند و آدولف هیتلر را در زمان بچگی اش بکشد، باز هم جنگ های جهانی اول و دوم اتفاق می افتند؟ باز هم آینده دنیا همین می شود که حالا شده؟ سریال «مردی در قلعه بلند» و مجموعه بازی معروف «ولفنشتاین» داستانشان بر این ایده سوار است که آلمان جنگی جهانی دوم را برده و آینده دنیا به گونه ای دیگر رقم خورده است. سال ها پیش فیلم «اثر پروانه ای» را دیدم و به بهانه این فیلم با این نظریه آشنا شدم. به بهانه بازی کامپیوتری «تا سپیده دم» با نظریه پروانه ای مواجهه جدی تری داشتم و دیدم که یک عمل به حساب نیامدنی می تواند چه نتیجه بزرگی را در آینده به دنبال داشته باشد.
 
سوال کشتن هیتلر در بچگی تلفیقی است از ایده سفر در زمان و نظریه تاثیر بال پروانه ای. این تلفیق، تلفیق درخشانی است که از دل آن می تواند داستان های درخشانی خلق شود و ما را وادار به فکر کردن کند. سریال «دارک» یکی از درخشان ترین آثاری است که از ترکیب این دو نظریه شکل گرفته است. مدتی است به اندازه قدیم وقتی برای تماشای سریال ندارم، یعنی دقیقا از وقتی که ازدواج کرده ام، با این وجود هنوز هم به سریال های کم قسمت شبکه «نتفلیکس» اعتماد می کنم.
 
«مجازاتگر»، «مدافعان»، «شکارچیان ذهن» سریال های خوبی بودند که در این مدت به بهانه این شبکه تماشا کردم، اما در مورد دارک ماجرا فرق می کرد؛ قبل از پخش سراسری این سریال تیزرهای مربوط به این سریال را دیده بودم و فکر می کردم باید منتظر سریالی شبیه «چیزهای عجیب» باشم. فصل دوم «چیزهای عجیب» ناامیدم کرده بود؛ این ناامیدی از جنس ناامیدی من از فیلم «چیز» بود که مدت ها منتظر پخش آن بودم؛ درست مثل فصل دوم «چیزهای عجیب» و هر دو با حال و هوایی مشابه و فضایی بچگانه من را ناامید کرده بودند. به همین خاطر تماشای سریال دارک را خیلی جدی نگرفتم، اما قسمت اول این سریال خودش را برای من جدی کرد.
 

 
تجربه پایان ناامیدکننده سریال «گمشده» به من می گفت که نباید انتظار پایان دندان گیری از این سریال داشته باشم. اصولا وقتی سریالی با مجموعه ای از معماهای جذاب شروع می شود، در انتها پاسخ قانع کننده ای به این سوال ها ندارد، چون در عالم واقع هم ما به جواب منطقی در ارتباط با این سوال ها نمی رسیم. این یکی هم پایان شکوهمندی ندارد، اما ناامیدکننده هم نیست. چند قسمت ابتدایی سریال شما را وادار به تماشا می کند، اما در ادامه سریال قوتش را از دست می دهد. با این وجود  دارک سریالی محکم و جدی است.
 
چندین و چند دیالوگ تصنعی به منظور دادن اطلاعات به مخاطب در قسمت های پایانی گنجانده شده است که کمی سریال را از ریتم می اندازد، اما تماشای این سریال را به شدت توصیه می کنم، چون هم خوش ساخت است، هم بازی های بسیار خوبی دارد و هم شروع درخشانی دارد؛ شروع درخشانی که در ادامه چند مرتبه شما را غافلگیر می کند، آن هم درست وقتی که فکر می کنید دست سریال را خوانده اید.
 
تاریکی نور را می بلعد
 
روناک حسینی: تنها گذشته نیست که بر آینده اثر می گذارد، آینده نیز می تواند روی گذشته اثرگذار باشد. در سال 1905 اینیشتین از یک راز بزرگ پرده برداشت. این که زمان تنها یک پارامتر متغیر نیست، بلکه خود به تنهایی یک بُعد است و همان قدر که طول و عرض و ارتفاع معنا دارند و قابل توجهند، زمان هم صاحب هویت است. به سرزمین عجایب آلیس سفر کنیم. در آن داستان، لوییس کارول نویسنده داستان و استاد ریاضی دانشگاه کمبریج، برای زمان شخصیتی مستقل قائل است؛ شخصیتی که حتی ممکن است با آدم قهر کند و ساعت را یک جا نگه دارد. او می گوید اگر با وقت خوب تا نکنی، با ساعت هر کاری که بخواهد می کند. زمان و مکان یا به زبان امروز فضا- زمان از آغاز تاریخ اندیشه تا امروز موضوع بحث و نظریه پردازی هاست.
 
در ادبیات هم سوژه شعرها، داستان ها و البته رمان های علمی- تخیلی بوده است. رویای ساخت ماشین زمان هم از وقتی به یاد داریم، در زمره هیجان انگیزترین خیالپردازی ها بوده است. سریال آلمانی «دارک» هم سوژه زمان و سفر در فضا- زمان را دستمایه ساخت داستان قرار داده است. در آخرین نظریه پردازی ها، پدیده ای به نام کرم چاله می تواند مسیری میانبر به جهانی دیگر و یا نقطه ای دیگر در همین جهان باشد. داستان با خودکشی یکی از شخصیت ها آغاز می شود. کسی که تقریبا چیزی از او نمی دانیم و به عنوان یک مُرده، در دنیای زنده ها چندان تاثیری ندارد؛ اما ورق بر می گردد: مرد مُرده اصلی ترین نقش را دارد. نقشی که دایره وار از آینده آغاز می شود، در گذشته شکل می گیرد و تمام می شود.
 

 
و باز هم نقطه پایان، آغاز ماجراست و آغاز هم به نوعی پایان محسوب می شود. این حرف ها به نظر پیچیده می رسد و بیراه هم نیست که با شنیدن این ها گیج شویم. و عطای تماشای سریال را به لقایش ببخشیم؛ اما این تنها یک پیش داوری ناعادلانه است. جدا از بن مایه علمی سریال، فلسفه زمان به خوبی با روایت ها و شخصیت ها پیوند خورده است. اگر سختگیری های علمی را کنار بگذاریم و بپذیریم که داستان قرار نیست دقیقا براساس آخرین نظریات علمی بنا شده بود، با روایت نسبتا پاکیزه ای سر و کار داریم؛ روایتی که دست کم در فصل اول به خوبی شخصیت ها را به هم مرتبط می کند.
 
داستان در سه زمان جداگانه با فاصله 33 سال می گذرد و این سه زمان برخلاف تصور ما به شکل خطی به دنبال هم نمی آیند، بلکه هر سه یکدیگر را می سازند. گذشته، حال، آینده؛ کدام بر دیگری مقدم است؟ در این سریال هر سه بخش از یک واقعیت واحدند؛ واقعیتی که با نگاه خطی به زمان غیرممکن به نظر می رسد. از یک سریال چه توقعی داریم؟ قرار است سریال با شخصیت های پرداخت شده روایتی جذاب تعریف کند. آن قدر که خیره به نمایشگر منتظر اتفاق بعدی و ادامه ماجرا باشیم و بعد از پایان هر قسمت برای تماشای قسمت بعدی تردید نکنیم.
 
دارک تا حد زیادی از پس این کار برآمده است. این سریال تقریبا تمام ذهن را درگیر خود می کند و ذهن شما همزمان هم مشغول تحلیل اتفاقات است، هم درگیر شخصیت ها و هم تطابق دیالوگ با رویداد. موقع تماشای این سریال در یک کلام به مخاطب بسیار خوش خواهدگذشت. استفاده از مفهوم کرم چاله و سفر در زمان، آمیخته با داستانی پلیسی و رازآلود در یک شهر کوچک آلمانی، مجذوبتان خواهدکرد. و شاید بیندیشید که چه رویدادی در آینده، آنچه را که امروز بر شما می گذرد، شکل داده است و این که اراده آدمی کجای داستان زندگی است؟
 
این دنیا به جهنم شبیه است
 
المیرا حسینی: ابتدای قسمت هشتم فصل اول سریال «دارک» با این جمله معروف شکسپیر شروع می شود: «جهنم خالی است و همه شیاطین این جا هستند.» جمله ای که رد و نشانش را می توانید در نمایشنامه «توفان» او پیدا کنید. همین جمله شکسپیر می تواند راهگشای شما برای تماشای سریالی باشد که به معنای واقعی کلمه تاریک و سیاه است، همان طور که از اسمش نیز بر می آید. در سال 2019 میکل گم می شود و دو ماه قبلش مرد میانسالی در شهر کوچک ویندن بدون ذکر هیچ دلیلی خود را حلق آویز می کند و همسر و پسر نوجوانش را تنها می گذارد. چند کودک گم می شوند، همان طور که 33 سال پیش این اتفاق افتاده است. جنازه هایی با جراحات عجیب پیدا می شوند، همان طور که 66 سال پیش این اتفاق افتاده است.
 

 
در ابتدای امر اتفاقات به ظاهر از هم گسیخته و بی ربط هستند، اما معدود افراد باهوش شهر کوچک متوجه ربط های عجیب آن به هم می شوند که با عقل سلیم جور در نمی آید. دانشمند گمنام شهر کتابی با نام «سفر در زمان» را نوشته که تنها 500 نسخه از آن چاپ شده است. او در جایی از سریال توضیح می دهد که وقتی زمان را خطی در نظر بگیریم، نوری که با چراغ قوه به سمت چپ می تابانیم، تا بی نهایت این مسیر را به همان سمت خواهدپیمود؛ اما ارگ زمان خطی نباشد، چه می شود؟ او نقش آدمک و چراغ قوه را روی کاغذی می کشد و آن را لوله می کند؛ حالا نوری که ما از سمت چپ تابانده ایم از سمت راست به خودمان بر می گردد.
 
مفاهیم زمان و مکان پیچیده ترین و سوال برانگیزترین مفاهیم فیزیکی هستند که دانشمندان هنوز نتوانسته اند برای آن ها تعریف مشخصی ارائه کنند. تا سال ها پیش تصور بر این بود که دنیای ما سه بعد دارد، اما مفاهیم فیزیک جدید روی بعد چهارم که از نظر ما دور مانده است تاکید دارند: زمان. امروزه بحث کرم چاله ها به عنوان تونلی برای رسیدن به گذشته یا آینده مطرح است. جایی که قوانین فیزیکی ما را به چالش می کشد و رخدادی غیرمنتظره پیش رویمان می نهد. تا به حال کسی کرم چاله ندیده و از آن عبور نکرده است. لااقل این اتفاقی نیست که خبری شده باشد و رسانه های دنیا روی آن مانور داده باشند.
 
شاید در یک روستای دوردست، پیرمرد یا پیرزنی دانشمند که تمام عمر خود را صرف کار کردن روی قضیه فضا- زمان کرده است، با نبوغ بی بدیل خود کرم چاله ای ساخته و از طریق آن به سال های جنگ جهانی دوم رفته است یا شاید هم این مسافر توانسته سفری به آینده داشته باشد و ببیند این دنیای پر از جنگ و خون ریزی چه عاقبتی خواهدداشت. می توانیم امیدوار باشیم که این فرد خیرخواه باشد و با تغییر چیزی در گذشته، حال امروزمان را بهتر کند (شاید هم نادانسته حال امروزمان را بدتر کند؛ هیچ معلوم نیست). شاید هم در آینده کاری انجام دهد که روی امروز ما اثر مثبت داشته باشد.
 
سریال دارک، به معنای واقعی کلمه سیاه است؛ صحنه ها خشونت بار نیستند، آدم ها عمدتا خاکستری هستند، اما آنچه داستان این سریال را تبدیل به یکی از سیاه ترین داستان ها می کند، بازی با همین مفاهیم است. مفاهیمی سرگیجه آور که می تواند روزها فکر شما را به خود مشغول کند؛ همان طور که سال هاست ذهن فیزیکدانان را به بازی گرفته است. این همه آسمان و ریسمان به هم بافتم که بگویم من این سریال را پسندیدم.
 
فصل اولش جذاب، گیرا و هوشمندانه است و اطلاعات را آرام آرام به مخاطب می دهد. شخصیت ها منطقی هستند و با وجود آن که برای مخاطب ایرانی شناخته شده نیستند (سریال آلمانی است و از بازیگران آلمانی هم در آن استفاده شده است)، به سرعت با بیننده ارتباط برقرار می کنند. توصیه می کنم آن ها که به ژانر علمی- تخیلی علاقه دارند، این سریال را از دست ندهند. همین توصیه را به کسانی که طرفدار این ژانر نیستند نیز می کنم. سریال دارک حاوی نکات جذابی است که تماشایش برای دسته دوم هم خالی از لطف نخواهدبود.
 

 
مختصر و مفید درباره سریال «دارک»
 
تهیه و ترجمه مستانه تابش:
 
• «دارک» یک سریال آلمانی علمی، تخیلی است که باران بو اودار کارگردان آلمان آن است و جانتجه فریز نویسنده و تهیه کننده دارک این سریال را برای شبکه نتفلیکس ساخته است. دارک اولین سریال آلمانی زبان اورجینال این شبکه است. در سال 2014 فیلم جنایی «من چه کسی هستم؟ هیچ سیستمی ایمن نیست» به کارگردانی بو اودار توانست در صدر فهرست پرفروش ترین های سینمای آلمان قرار گیرد. فریز نیز در این فیلم به عنوان یکی از اعضای تیم نویسندگان در کنار اودار حضور داشت.
 
• پیش از پخش اولین قسمت این سریال، بسیاری از مجلات و وبسایت های سینمایی اعلام کرده بودند فصل اول دارک به سریال ترسناک دیگر شبکه نتفلیکس یعنی «چیزهای عجیب» شباهت دارد و نسخه آلمانی این سریال محسوب می شود. اگرچه جانتجه فریز در مصاحبه ای گفته است علت این شباهت فقط این است که او و اودار فقط همان کتاب هایی را می خواندند که برادران دافر (کارگردان و نویسنده چیزهای عجیب) در نوجوانی شان می خوانده اند! او همچنین به تاثیرپذیری هر دو گروه از کتاب های استفن کینگ اشاره کرده است. اودار نیز در مصاحبه با رادیو تایمز گفته از این مقایسه خوشحال است، چون دوست دارد سریالش با یک فیلم خوب مقایسه شود.
 
• اگرچه دارک بازیگران نام آشنای چندانی ندارد و با گروهی بازیگر آلمانی نسبتا ناشناس (حداقل برای اغلب مخاطبان غیرآلمانی شبکه نتفلیکس) ساخته شده، اما مارک ای. پریگارد، در نقدی بر این سریال در بوستون هرالد تیم بازیگری را خوب و بدون عیب و نقص دانسته است. این سریال 72 شخصیت دارد و به دلیل این که حوادثش در سه بازه زمانی مختلف می گذرد، گاهی یک شخصیت را چند بازیگر در سنین مختلف بازی می کنند. بعضی منتقدان تعداد بالای شخصیت ها را یکی از ضعف های دارک می دانند و معتقدند این سریال نتوانسته شخصیت هایی را خلق کند که همدلی مخاطب را برانگیزد و هیچ کدام از شخصیت ها عمق لازم را ندارند.
 
• لوئیس هوفمان، بازیگر جوان آلمانی که با حضور در فیلم «مرکز دنیای من» شناخته شد و توانست برنده جایزه بودیل شود، نقش اول این سریال را برعهده دارد. هوفمنان پیش از این در فیلم هایی همچون «زیر شن» و «تنها در برلین» نیز حضور داشته است.
 
• دارک در سایت اینترنتی روتن تومیتوز که نقدهای سینمایی و تلویزیونی را بررسی می کند، 7.1 امتیاز از 10 امتیاز منتقدان را به دست آورده و امتیازش در متاکریتیک نیز 66 درصد است.
مطالب مرتبط
برچسب ها: سریال دارک
وبگردی
  • لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
  • لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
  • در غیر این صورت، « خبرنو » مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.
نام:
ایمیل:
* نظر: