پربازدید ها
پربحث ترین عناوین
کد خبر: ۶۷۱۸۸
تعداد نظرات: ۷ نظر
تاریخ انتشار: ۳۱ شهريور ۱۳۹۳ - ۱۴:۵۳
شعر كودكانه


حسني ما يه بره داشت
بره شو خيلي دوست مي داشت
برهء چاق توپولي، زبر و زرنگ و توقولي
دس كوچولو، پا كوچولو، پشم تنش كرك هلو
خودش سفيد سمش سيا، سرو كاكلش رنگ حنا
بچه هاي اينور ده، اونور ده، پايين ده، بالاي ده
همگي باهاش دوست بودن
صبح كه ميشد از خونه در مي اومدن
دورو برش جمع مي شدن، پشمهاشو شونه مي زدن
به گردنش النگ دولنگ، گل و گيله هاي رنگارنگ.
حسني ما
سينه ش جلو. سرش بالا، قدم مي زد تو كوچه ها، نگاه مي كرد به بچه ها

يه روز بهار
باباش اومد تو بيشه زار
داد زد : آهاي حسن بيا كجايي بابا؟
بره تو بيار ، خودتم بيا.

قيچي تيز
پشم سفيد
بره رو گرفت، پشمهاشو چيد
برهء چاق توپولي، زبر و زرنگ و توقولي
شد جوجهء پركنده
همگي زدن به خنده

پيشيه مي گفت :
- تو بره اي يا بچه موش لخت راه نرو، يه چيزي بپوش

حسني ما ،
شونه ش بالا،
سرش پايين
قدم مي زد تو كوچه ها
نگاه مي كرد روي زمين.

ريسيد و تابيد و كلاف كرد
شست و تميز و صاف كرد
منظم و مرتب
پيچيد توي چادر شب

ننهء حسن
دوون دوون
از خونه شون اومد بيرون
پشمها رو بسته بسته كرد
سفيد و گلي دو دسته كرد

يه جفت ميل و يه مشت كلاف
حالا نباف و كي بباف

ننهء حسن
سرتاسر تابستون
نشسته بود تو ايوون
بي گفتگو، بي هاي و هو
براي حسن لباس مي بافت

فصل زمستون كه رسيد بارون اومد، برف باريد،
حسني ما، لباسو پوشيد خرامون و خرامون اومد ميون ميدون
حيوونا شاد و خندون

خانومي گفت :
لباس حسن عالي شده قشنگتر از قالي شده

پيشيه مي گفت :
لباس حسن قشنگه مثل پوست پلنگه

ببعي مي گفت :
بع، سرده هوا، نع.
اما حسن، لباس به تن، خنده بلب
شونه شو داده بود عقب
ميون برف و بارون قدم مي زد تو ميدون

باباش بهش نيگا مي كرد
دود چپق هوا مي كرد

ننه ش مي گفت :
ننه حسني ماشالا
چشم نخوري ايشالا.



مطالب مرتبط
وبگردی
غیر قابل انتشار: ۰
انتشار یافته: ۷
فيروزه
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۵:۳۱ - ۱۳۹۳/۰۶/۳۱
1
2
آخي من وقته بچه بودم بابام اين كتابو واسم خريد هنوزم دارمش ، مرسي خبر نو خاطراتم زنده شد .......
مریم1
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۹:۳۲ - ۱۳۹۳/۰۶/۳۱
0
4
یاد ایام کودکی چه زود گذشت
نگار
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۳:۵۰ - ۱۳۹۳/۰۶/۳۱
0
2
آخی عکسش مثل توی ده شلمرود هستش! :-)
فاطیما
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۰۸:۲۴ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
0
2
خیلی حال خوشی پیدا کردم از خوندنش.چقد ربچگی عالم قشنگی داره
غزل
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۰:۳۶ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
0
2
واااااای...خاطرااااااااات کودکی..حیف زود تموم شد....
آرنیکا
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۰:۰۰ - ۱۳۹۳/۰۷/۰۱
0
0
من کل این حفظم هه
چیپس چی توز
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۲۲:۵۱ - ۱۳۹۳/۰۸/۱۳
0
0
سلام بچه ها . من بچه که بودم تمام کتاب داستان های حسنی داشتم (عزیزی)!
  • لطفا از نوشتن با حروف لاتین (فینگلیش) خودداری نمایید.
  • از ارسال دیدگاه های نا مرتبط با متن خبر، تکرار نظر دیگران، توهین به سایر کاربران و ارسال متن های طولانی خودداری نمایید.
  • لطفا نظرات بدون بی احترامی، افترا و توهین به مسئولان، اقلیت ها، قومیت ها و ... باشد و به طور کلی مغایرتی با اصول اخلاقی و قوانین کشور نداشته باشد.
  • در غیر این صورت، « خبرنو » مطلب مورد نظر را رد یا بنا به تشخیص خود با ممیزی منتشر خواهد کرد.
نام:
ایمیل:
* نظر: