دامنه ها
سایتهای برتر
عمرا دخترم را بهت بدهم
عمرا دخترم را بهت بدهم
پوریا عالمی نوشت: توی نانوایی پرسیدم: ببخشید صف یه‌دونه‌ای کجاست؟ که دیدم مردم چپ‌چپ نگاهم کردند. بابای سوفیا هم توی صف چندتایی ایستاده بود و نگاه سراپا تحقیری بهم انداخت و گفت: بدبخت بیچاره عقده‌ای...
ضرب المثل نادر هم رفت و برنگشت
ضرب المثل نادر هم رفت و برنگشت
در حدود چند صد سال پیش سلسله‌ای به نام افشاریه در ایران حكومت می‌كردند. این سلسله نامش را از بنیانگذار خود نادرشاه افشار گرفته بود.
داستان پادشاه خشمگین
داستان پادشاه خشمگین
ادشاهی از وزیر خود خشمگین شد به همین دلیل او را به زندان انداخت.
داستان جالب قضاوت
داستان جالب قضاوت
مردی چهار پسر داشت. آنها را به ترتیب به سراغ درخت گلابی ای فرستاد که در فاصله ای دور از خانه شان روییده بود:
حکایت نیش مار و زنبور
حکایت نیش مار و زنبور
روزی زنبور و مار با هم بحثشان شد. مار گفت: «انسان‌ها از ترس ظاهر خوفناک من می‌میرند نه به خاطر نیش زدنم.»
داستان ضرب المثل حاجی حاجی مکه
داستان ضرب المثل حاجی حاجی مکه
عبارت مثلی بالا که مصطلح میان عارف و عامی است در مواردی به کار می رود که دوست و آشنایی پس از دیرزمان به ملاقات و دیدار آمده و اصولاً همین رویه را تعقیب کند و دیردیربه سراغ دوستان و بستگان آید .
داستان وارث پادشاه
داستان وارث پادشاه
یکی از پادشاهان عمرش به سر آمد و دار فانی را بدرود گفت و به سوی عالم باقی شتافت چون وارث و جانشینی نداشت وصیت کرد.
داستان در پی غصه
داستان در پی غصه
دوباره آمد همانجای قدیمی روی پله های بانک، توی فرو رفتگی دیوار یک جایی شبیه دل خودش، کارتن را انداخت روی زمین، دراز کشید، کفشهایش را گذاشت زیر سرش، کیسه را کشید روی تنش، دستهایش را مچاله کرد لای پاهایش…
ضرب المثل یك روز من یك روز استاد
ضرب المثل یك روز من یك روز استاد
برای افراد تنبلی كه با بهانه تراشی كم كاری خود را به گردن دیگران می‌اندازند.
داستان جالب رستوران رفتن کمال الملک
کمال الملک نقاش چیره دست ایرانی (دوران قاجار) برای آشنایی با شیوه ها و سبکهای نقاشان فرنگی به اروپا سفر کرد.
حکایت بیطاری از خر کور یاد گرفته
حکایت بیطاری از خر کور یاد گرفته
هر وقت كسی از روی نابلدی به كاری دست بزند و باعث خرابی و نابودی آن كارشود، مثل فوق را درباره اش می گویند.
داستان خریدن کفش ملانصرالدین
داستان خریدن کفش ملانصرالدین
ملانصرالدین برای خرید پاپوش نو راهی شهر شد.
داستان جالب ما چقد زود باوریم
داستان جالب ما چقد زود باوریم
دانشجویی که سال آخر دانشگاه را می گذراند به خاطر پروژه ای که انجام داده بود جایزه اول را گرفت.
داستان دشمن طاووس
داستان دشمن طاووس
طاووسی در دشت پرهای خود را می‌کند و دور می‌ریخت. دانشمندی از آنجا می‌گذشت...
داستان زیبای زندگی معمولی یک پزشک
داستان زیبای زندگی معمولی یک پزشک
این داستانِ یک پزشک است. دکتر داستان ما در حال حاضر در استرالیا زندگی می کند.
وقتی همه كدخدا باشند ده ویران می‌شود
وقتی همه كدخدا باشند ده ویران می‌شود
روزی از روزها، پادشاهی با وزیر كاردانش به شكار رفته بود...