داستان ضرب المثل جايي رسيده كه شتر رو با نمد داغ ميكنن
داستان ضرب المثل جايي رسيده كه شتر رو با نمد داغ ميكنن
يه شتر به شتر ديگه از دست صاحبش شكايت مي كرد كه گفت :صاحبم از بس بار من ميكنه كه طاقتم طاق ميشه
حکایت های بهلول
حکایت های بهلول
بهلول، یکی از عقلای مجانین سدهٔ دوم هجری و معاصر هارون‌الرشید بود..
داستان زیبای همه تابستان در یک روز
داستان زیبای همه تابستان در یک روز
بچه ها مثل گل های رز, مثل علف های وحشی, تنگ هم, پشت پنجره کلاس ایستاده بودند و برای دیدن خورشید پنهان, چشم به بیرون دوخته بودند.
داستان زیبای به کمال رسیدن انسان ها
داستان زیبای به کمال رسیدن انسان ها
درنیویورک، درضیافت شامی که مربوط به جمع آوری کمک مالی برای مدرسه مربوط به بچه های دارای ناتوانی ذهنی بود، پدر یکی از این بچه ها نطقی کرد که هرگز برای شنوندگان آن فراموش نمیشود...
داستان به مشکلات بخندید!
داستان به مشکلات بخندید!
داستان کوتاه قرض نمره
داستان کوتاه قرض نمره
خانم معلم چن در دفتر تنها بود که پسر کوچکی آرام درِ دفتر را باز کرد و با لحن پر احتیاطی او را صدا کرد.
فکر نان کن که خربزه آب است
فکر نان کن که خربزه آب است
در روزگاران قديم دو دوست بودند که کارشان خشتمالي بود ...
داستان ضرب المثل پالان ندیده
داستان ضرب المثل پالان ندیده
عبارت پالان ندیده در مواردی به کار می رود که کاری بر مبنای عقل و دور اندیشی انجام نشود و باعث زیان و ضرر فردشود...
حكایت یاد بچگی
حكایت یاد بچگی
در یکی از روزها بچه ها توی کوچه مشغول بازی بودند. ملانصرالدین پشت دیواری ایستاده بود و یواشکی بازی آنها را نگاه می کرد.
حكایت نیكى به بدان
حكایت نیكى به بدان
پارسایى در مناجات خود مى گفت: خدایا! بر بدان رحمت بفرست، اما نیكان خود رحمتند و آنها را نیك آفریده اى.
داستان جالب چه کسانی دوست دارند پولدار شوند؟
داستان جالب چه کسانی دوست دارند پولدار شوند؟
داستان زیبایی برای شما آماده کرده ایم درباره افرادی که دوست دارند خیلی راحت پولدار شوند و هیچ زحمتی نکشند.
حکایت ضرب المثل نه سر پیازم و نه ته پیاز
حکایت ضرب المثل نه سر پیازم و نه ته پیاز
این ضرب المثل غالباً به منظور دفع مزاحم به کار برده می شود و یا فی الحقیقه در موضوع مورد تقاضا نقش و اثر وجودی نداشته باشد.
داستان  سگ ها و آدم ها
داستان سگ ها و آدم ها
"باران و خشت و…” یک کتاب ۱۳۰ صفحه ای کوچک با داستان های کوتاه و جالب است.
داستان‌ نامزد و پدرجان عروس
داستان‌ نامزد و پدرجان عروس
- شنیده‌ام، که شما زن می‌گیرید، پس چه وقت سور کلوخ اندازان دوران جوانی خودتان را خواهید داد؟
گشتم صد و سی درّه ، ندیدم آدم دو سره
گشتم صد و سی درّه ، ندیدم آدم دو سره
یکی بود یکی نبود ؛ دو مرد روستایی آماده شده بودند تا به روستای دیگری سفر کنند ...
داستان زیبای وحدت در عشق
داستان زیبای وحدت در عشق
عاشقی به در خانة یارش رفت و در زد...
حکایت ضرب المثل گر رَستم از دست تیرزن من و کنج ویرانه ی پیرزن
حکایت ضرب المثل گر رَستم از دست تیرزن من و کنج ویرانه ی پیرزن
یکی بود یکی نبود . پیرزن فقیری بود که توی کلبه ی کوچکش یک گربه داشت ...