فکر نان کن که خربزه آب است
فکر نان کن که خربزه آب است
در روزگاران قديم دو دوست بودند که کارشان خشتمالي بود ...
داستان ضرب المثل پالان ندیده
داستان ضرب المثل پالان ندیده
عبارت پالان ندیده در مواردی به کار می رود که کاری بر مبنای عقل و دور اندیشی انجام نشود و باعث زیان و ضرر فردشود...
حكایت یاد بچگی
حكایت یاد بچگی
در یکی از روزها بچه ها توی کوچه مشغول بازی بودند. ملانصرالدین پشت دیواری ایستاده بود و یواشکی بازی آنها را نگاه می کرد.
حكایت نیكى به بدان
حكایت نیكى به بدان
پارسایى در مناجات خود مى گفت: خدایا! بر بدان رحمت بفرست، اما نیكان خود رحمتند و آنها را نیك آفریده اى.
داستان جالب چه کسانی دوست دارند پولدار شوند؟
داستان جالب چه کسانی دوست دارند پولدار شوند؟
داستان زیبایی برای شما آماده کرده ایم درباره افرادی که دوست دارند خیلی راحت پولدار شوند و هیچ زحمتی نکشند.
حکایت ضرب المثل نه سر پیازم و نه ته پیاز
حکایت ضرب المثل نه سر پیازم و نه ته پیاز
این ضرب المثل غالباً به منظور دفع مزاحم به کار برده می شود و یا فی الحقیقه در موضوع مورد تقاضا نقش و اثر وجودی نداشته باشد.
داستان  سگ ها و آدم ها
داستان سگ ها و آدم ها
"باران و خشت و…” یک کتاب ۱۳۰ صفحه ای کوچک با داستان های کوتاه و جالب است.
داستان‌ نامزد و پدرجان عروس
داستان‌ نامزد و پدرجان عروس
- شنیده‌ام، که شما زن می‌گیرید، پس چه وقت سور کلوخ اندازان دوران جوانی خودتان را خواهید داد؟
گشتم صد و سی درّه ، ندیدم آدم دو سره
گشتم صد و سی درّه ، ندیدم آدم دو سره
یکی بود یکی نبود ؛ دو مرد روستایی آماده شده بودند تا به روستای دیگری سفر کنند ...
داستان زیبای وحدت در عشق
داستان زیبای وحدت در عشق
عاشقی به در خانة یارش رفت و در زد...
حکایت ضرب المثل گر رَستم از دست تیرزن من و کنج ویرانه ی پیرزن
حکایت ضرب المثل گر رَستم از دست تیرزن من و کنج ویرانه ی پیرزن
یکی بود یکی نبود . پیرزن فقیری بود که توی کلبه ی کوچکش یک گربه داشت ...
حضرت خضر و پیر مرد
حضرت خضر و پیر مرد
می گویند، اگر كسی‌ چهل‌روز پشت‌ سر هم‌ جلو در خانه‌اش‌ را آب‌ و جارو كند، حضرت‌ خضر به‌ دیدنش‌ می‌آید و آرزوهایش‌ را برآورده‌ می‌كند .
حکایت ﺳﺮ ﺧﺮ
حکایت ﺳﺮ ﺧﺮ
ﺭﻭﺯﯼ ﻣﺮﺩ ﻣﻮﻣﻨﯽ ﺳﻮﺍﺭ ﺑﺮ ﺧﺮ ﺍﺯ ﺩﻫﯽ ﺑﻪ ﺩﻫﯽ ﺩﯾﮕﺮ ﻣﯿ ﺮﻓﺖ.
داستان آموزنده پند دزد
داستان آموزنده پند دزد
گويند ابوحامد محمد غزالى آن چه را فرا مى گرفت در دفترها مى نوشت. وقتى (زمانی) با كاروانى در سفر بود و نوشته ها را يك جا بسته با خود برداشت ... در راه گرفتار راهزنان شدند...
حکایت دم گربه نیم زرع است...
حکایت دم گربه نیم زرع است...
روزی در یک هوای سرد ارباب به نوکرش گفت برو بیرون ببین اگر باران می بارد لباس مناسب تر بپوشم .
داستان جالب پشتکار
داستان جالب پشتکار
یک دانش آموز دبستانی که در درس خواندن نسبت به همکلاسی هایش بیشترین تلاش را می کرد، همیشه از این متعجب بود که علی رغم تلاش هایش در امتحانات بهترین نمره را کسب نمی کند.
داستان سگ قصاب
داستان سگ قصاب
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد...