داستان جالب پشتکار
داستان جالب پشتکار
یک دانش آموز دبستانی که در درس خواندن نسبت به همکلاسی هایش بیشترین تلاش را می کرد، همیشه از این متعجب بود که علی رغم تلاش هایش در امتحانات بهترین نمره را کسب نمی کند.
داستان سگ قصاب
داستان سگ قصاب
قصاب با دیدن سگی که به طرف مغازه اش نزدیک می شد...
داستان ضرب المثل اگر خدا بخواهد همه را یکسان می کند
داستان ضرب المثل اگر خدا بخواهد همه را یکسان می کند
این مثل را وقتی می گویند که یکی مال ثروت زیادی داشته باشد . سخاوت نداشته باشد و از مالش چیزی انفاق نکند و به کسی نبخشد .
داستان جالب نزاع چهار نفر بر سر انگور
داستان جالب نزاع چهار نفر بر سر انگور
چهار نفر, با هم دوست بودند, عرب, ترك, رومی و ایرانی, مردی به آنها یك دینار پول داد.
حکایت ضرب المثل کار نشد ندارد
حکایت ضرب المثل کار نشد ندارد
پسر جوانی با پدرش بر روی زمینی ، کشاورزی می کردند ! مدتی گذشت...
داستان بهلول و شکستن سر استاد
داستان بهلول و شکستن سر استاد
حکایت ریاضت کش بد اقبال پینه دوز جن ها گیرش می آید
حکایت ریاضت کش بد اقبال پینه دوز جن ها گیرش می آید
یکی بود یکی نبود ، مرد فقیر و بیچاره ای بود...
داستان جالب:خانه ای با پنجره های طلایی
داستان جالب:خانه ای با پنجره های طلایی
پسر کوچکی در مزرعه ای دور دست زندگی می کرد هر روز صبح قبل از طلوع خورشید از خواب برمی خواست وتا شب به کارهای سخت روزانه مشغول بود
ضرب المثل پیش از چوب غش و ریسه می رود
روزی بود و روزگاری . در آن روزگار دو نفر مثل سگ و گربه به جان هم افتاده بودند و با هم دعوا می کردند...
داستان راه حل ساده برای مشکلات بزرگ!
داستان راه حل ساده برای مشکلات بزرگ!
گاهی مشکلاتی برای ما پیش می آید و به دنبال راه حل های پیچیده می گردیم تا...
حکایت جالب  شاعر پررو
حکایت جالب شاعر پررو
شاعری در ستایش خواجه ای بخیل قصیده ای گفت و برایش خواند اما هیچ پاداشی دریافت نکرد...
حکایت هرچه می‌گویم نر است می‌گوید بدوش
در دوره‌ای كه نادر افشار پادشاه ایران بود،...
داستان جالب  یک جفت جوراب کتان
داستان جالب یک جفت جوراب کتان
من تمام روز مرغها را در حال قدقد کردن، شکار غذا در علفها، مشاجره و آرایش کردن تماشا کردم....
داستان آموزنده بوی کینه
داستان آموزنده بوی کینه
معلّم یک کودکستان به بچه هاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند...
داستان  پندآموز درویش یک دست
داستان پندآموز درویش یک دست
درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود.
داستان جالب هم نشینی با خرها
داستان جالب هم نشینی با خرها
روزی بهلول، پیش خلیفه ” هارون الرشید ” نشسته بود . جمع زیادی از بزرگان خدمت خلیفه بودند .
داستان جالب توریست ثروتمند و تسویه حساب بدهکارها
داستان جالب توریست ثروتمند و تسویه حساب بدهکارها
در شهری توریستی در گوشه ای از دنیا درست هنگامی که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمبنای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند و پولی در بساط هیچکس نیست، ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود.