حکایت جالب  شاعر پررو
حکایت جالب شاعر پررو
شاعری در ستایش خواجه ای بخیل قصیده ای گفت و برایش خواند اما هیچ پاداشی دریافت نکرد...
حکایت هرچه می‌گویم نر است می‌گوید بدوش
در دوره‌ای كه نادر افشار پادشاه ایران بود،...
داستان جالب  یک جفت جوراب کتان
داستان جالب یک جفت جوراب کتان
من تمام روز مرغها را در حال قدقد کردن، شکار غذا در علفها، مشاجره و آرایش کردن تماشا کردم....
داستان آموزنده بوی کینه
داستان آموزنده بوی کینه
معلّم یک کودکستان به بچه هاى کلاس گفت که میخواهد با آنها بازى کند...
داستان  پندآموز درویش یک دست
داستان پندآموز درویش یک دست
درویشی در کوهساری دور از مردم زندگی می‌کرد و در آن خلوت به ذکر خدا و نیایش مشغول بود.
داستان جالب هم نشینی با خرها
داستان جالب هم نشینی با خرها
روزی بهلول، پیش خلیفه ” هارون الرشید ” نشسته بود . جمع زیادی از بزرگان خدمت خلیفه بودند .
داستان جالب توریست ثروتمند و تسویه حساب بدهکارها
داستان جالب توریست ثروتمند و تسویه حساب بدهکارها
در شهری توریستی در گوشه ای از دنیا درست هنگامی که همه در یک بدهکاری بسر می برند و هر کدام برمبنای اعتبارشان زندگی را گذران می کنند و پولی در بساط هیچکس نیست، ناگهان، یک مرد بسیار ثروتمندی وارد شهر می شود.
داستان زیبای نشانه عشق
داستان زیبای نشانه عشق
پسر گفت:" هرجا می روم به یاد او هستم. وقتی می بینمش نفسم می گیرد و ضربان قلبم تند می شود. در مجموع احساس خوبی نسبت به او دارم و بر این باورم که می توانم بقیه عمرم را در کنار او زندگی کنم!"
داستان آموزنده درخت بی مرگی
داستان آموزنده درخت بی مرگی
دانایی به رمز داستانی می‌گفت: در هندوستان درختی است كه هر كس از میوه‌اش بخورد پیر نمی شود و نمی‌میرد....
ریشه ضرب المثل پوست خرسی كه شكار نكردی نفروش
ریشه ضرب المثل پوست خرسی كه شكار نكردی نفروش
به افراد خوش خیالی گفته می‌شود كه آرزوهای دور و درازی دارند كه غیرممكن است.
حکایت شاهین و چنگیز خان مغول
حکایت شاهین و چنگیز خان مغول
یک روز صبح، چنگیزخان مغول و درباریانش برای شکار بیرون رفتند...
داستان بامزه:دلیل قانع کننده
داستان بامزه:دلیل قانع کننده
مرد میانسالی وارد فروشگاه اتومبیل شد. BMW آخرین مدلی را دیده و پسندیده بود؛ پس وجه را پرداخت و سوار بر اتومبیل تندروی خود شد و از فروشگاه بیرون آمد.
داستان زیبای شير بي‌سر و دم
داستان زیبای شير بي‌سر و دم
در شهر قزوين مردم عادت داشتند كه با سوزن بر پُشت و بازو و دست خود نقش‌هايي را رسم كنند, يا نامي بنويسند، يا شكل انسان و حيواني بكشند.
حکایت آموزنده ی پرنده نصیحتگو
حکایت آموزنده ی پرنده نصیحتگو
یک شکارچی، پرنده‌ای را به دام انداخت. پرنده گفت: ای مرد بزرگوار!
تاریخچه ضرب المثل چه کشکی چه پشمی؟!
تاریخچه ضرب المثل چه کشکی چه پشمی؟!
چوپانی گله را به صحرا برد ؛ به درخت گردوی تنومندی رسید...
داستان جالب گفتن راز به دیگران
داستان جالب گفتن راز به دیگران
داستانی جالب از رابطه دوستی عمیق دو نفر که بسیار با یکدیگر وقت می گذراندند.
داستان آموزنده الاغ و پیرمرد
داستان آموزنده الاغ و پیرمرد
کشاورزی الاغ پیری داشت که یک روز اتفاقی به درون یک چاه بدون آب افتاد. کشاورز هر چه سعی کرد نتوانست الاغ را از درون چاه بیرون بیاورد